مرا گفت گوشهء بوريا بردار از آن جانب و آنچه زير آنست برگير چندانكه خواهى ، گوشهء بوريا برداشتم زير آن زر بود پهن باز كرده جمله چنين بود من مبهوت بماندم ، و اين زن را در خانهء وزير حامد بازداشته بودند تا آن وقت كه حلّاج را هلاك كردند وزير طلب اصحاب وى ميكرد حيدره و سمّرى و محمّد بن على قنّائى يكى از خواصّ او پنهان شدند و از خانه وى كتابى چند بيرون آوردند و همچنين از خانهء قنّائى بعضى بزر نوشته و در ديبا پيچيده ، و در اسماى اصحاب وى ابن بشر و شاكر يافتند وزير تفحّص كرد از اصحاب حلّاج كه ايشان را گرفته بود ، گفتند اين دو داعيند از آن حلّاج در جانب خراسان كه خلق را به دو ميخوانند و در ميان كتب نامهء چند يافتند كه به دو فرستاده بودند از ناحيتها و وصيّت كه او كرده بود داعيان را كه خلق را چگونه به دو خوانند و سخن گفتن ايشان بر قدر عقول ايشان و جوابها كه با وى نوشته بود يا آن كه به دو نوشته باشند .
ابو القاسم زنجى گويد روزى با پدر پيش وزير بوديم وزير برخاست ما در سرا پيش او آمديم و هرون بن عمران حاضر بود با پدرم حديث ميكرد غلامى ديديم كه اشارت بوى كرد برخاست و بعد از ساعتى باز آمد لونش متغيّر شده ، حال پرسيديم گفت غلامى موكّلست بر حلّاج و هر روز طبقى پيش وى ميبرد ، مرا بخواند گفت به عادت هر روز طبقى پيش حلّاج بردم او را ديدم كه خانه از سقف تا زمين از جسد خود پر كرده بود ، در خانه هيچ جاى نيافتم بترسيدم و طبق بينداختم و غلام را تب گرفت و ما در عجب بمانديم تا كه وزير كس فرستاد و ما را بخواند و غلام را بخواند و حال از وى پرسيد غلام قصّه باز گفت وزير وى را دشنام داد و گفت از سحر حلّاج بترسيدى بعد از آن در ميان كتب كتابى يافتند در آنجا نوشته بود كه چون خواهى كه حجّ كنى و نتوانى رفتن خانه خالى كن چهار سوى پاكيزه در خانهء خويش چنان كه كس در آن آمد و شد نكند ، چون ايّام حجّ شود آن را طواف كن و مناسك حجّ بجاى آر چنان كه مناسك حجّست پس سى يتيم را حاضر كن و طعامى ساز از بهر ايشان چنان كه توانى و آن طعام درين خانه بخورد ايشان ده و تو خدمت ايشان ميكن و چون خوردند
تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 124
مساهمون: سيد مرتضى بن داعى حسنى رازى ( داعى الاسلام )
ص١٢٤