باب شانزدهم در مقالات صوفيان
و ايشان از اهل سنّت باشند و هر كه دعوى سنّت كند ايشان را اوليا و اصحاب كرامات دانند الّا ابو حنيفه و اسفراينى و معتزله كه انكار كرامات كنند ، و اين قوم شش فرقت باشند :
[ فرقت اول مدعيان اتّحاد ]
اول ايشان كه دعوى اتّحاد كنند ، رئيس ايشان حسين بن منصور حلّاج باشد و اين حسين بن منصور حلّاج ساحر بود و در آن مهارتى داشت و در سحر شاگرد عبد اللّه بن هلال الكوفى بود و عبد اللّه شاگرد زرقاء اليمامه و زرقاء از كسانى كه از سجاح آموخته بودند و سجاح در زمان مسيلمهء كذّاب بود كه دعوى پيغمبرى كرد و حلّاج دعوى خدائى كرد و در سال سيصد و نه از هجرت معلوم وزير حامد بن عبّاس كردند كه حلّاج دعوى خدائى مىكند و ميگويد مرده زنده ميكنم و جنّ خدمت من مىكنند و هر چه از ايشان ميخواهم پيش من مىآرند و من توانم كه همهء معجزات انبيا كنم و نصر سمّرى و جماعتى از كتّاب ديوان تبع وى شدند و يكى از بنى هاشم دعوى مىكند كه او نبى حلّاجست و حلّاج الهست ، وزير اين قوم را حاضر كرد و با ايشان مناظره كرد همه مقرّ شدند كه ايشان خلق را بالهيّت حلّاج مىخوانند و ايشان را يقينست كه او مرده زنده مىكند ، حلّاج را حاضر كردند و ازو پرسيدند انكار كرد و گفت اين قوم خلاف مىگويند و من نه دعوى خدائى ميكنم و نه دعوى نبوت و من بندهء خدايم به نماز و روزه و خيرات مشغول و از من جز ازين چيزى بوجود نيايد . وزير قاضى ابو عمرو و ابو جعفر بهلول و جماعتى از فقها را حاضر كرد و آن قوم را كه بر وى گواهى دادند از ايشان سؤال كرد ، قاضيان و فقها