تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
رَبُّكَ
و درين كتاب ايشان را كه بت پرستند و خدا را ثالث ثلاثه گويند و عيسى را پسر خداى دانند از اهل رحمت گردانيد و او بدين اعتقاد مستحقّ آنست كه او را حجّة الاسلام خوانند و هر كه خلاف اين گويد رافضى باشد ، ديگر گويد قوله تعالى :
قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي
امر تقديرست نه امر خلق يعنى روح قديمست و نه مخلوق و متحيّز و متجزّى و اگر مخلوق خوانند معنى آن بود كه نطفه را استعداد قبول او پديد آيد همچنانكه آينه كه نيك صفايش داده باشند چون صورتى مقابل آن در آينه ظاهر شود اگر چه در آينه صورتى نباشد ، و گويد ارواح پيش از ابدان موجود نباشد امّا بعد از تعلّق بابدان بسيار شوند ، و گويد فعل آدمى در بدن مثل خداى تعالى باشد در عالم اكبر ، و گويد نسبت شكل دل با تصرّف روح نسبت عرش بود و دماغ بمنزلت كرسى و حواسّ بمنزلت ملائكه كه مطيع خداى باشند بطبع و عصمتها بمنزلت آسمانها و قوّت در انگشتان بمنزلت عناصر كه امّهاتند و خزانهء تخيّل همچون لوح محفوظ ، و گويد معنى آنكه رسول فرمود : خلق اللّه الارواح قبل الاجساد بدين ارواح ملائكه مىخواهد ، و گويد خلق عرش و كرسى و آسمانها و كواكب و آب و زمين و آتش و هوا اين بود كه ياد كرديم از اعضاى آدمى يعنى اين اعضا و جسد از طبايع حاصل شود و باقى از عرش و كرسى و سموات و كواكب و عقول و عناصر همه قديمند چنان كه فلاسفه و اهل طبايع و دهريان گويند ، و از هر نوع كه اعتقاد اين قومست نموذجى ياد كرديم و استيفاء خلاف ايشان بطومارها محتاج بود ، و اصحاب اشعرى در قرب دو دانك در مسائل بر خلاف او باشند و مع هذا در كتابى از آن اشاعره يافتم كه مىگويد هر آن كس كه قدر يك وجب از اشعرى گردد كافر بود پس بقول اين شخص بيشتر شاگردان اشعرى و اصحابش كافر باشند مثل باقلانى و ضبّى و قلانسى و سهل صعلوكى و عبد اللّه بن سعيد و حليمى و جوينى و غزّالى و فخر رازى و غير ايشان كه در بسيار مسائل خلاف وى كردند ، و فخر رازى در كتابى گويد كه پدرم رسول اللّه را بخواب ديد كه شافعى بر دست راست او نشسته و ابو الحسن اشعرى بر دست