تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
و گويد روا باشد كه عرض باشد كه آن را ضدّ نباشد ، و گويد روا بود كه يك خردل دانه در كشتى افتد و كشتى بعضى به آب فرو رود و كوه احد بر كشتى افتد و كشتى يك ذرّه به آب فرو نرود ، و گويد انسان قادر بود بر ترك موجود و اين سخن بيحاصل بود و بعضى از اصحابش گويند اين نه سخن ويست و ضبّى گويد سنگى كه از هوا مىآيد و مرغى كه مىپرد نه در مكانند ، و هم او گويد كه اشعرى گفت نفس كفر نه قبيحست بلكه عين كفر نيكو بود زيرا كه دليلست بر خالق و ابن فورك انكار اين كند و گويد روا بود كه اهل آخرت مكلّف باشند و بر اين اصل لازم بود كه كسى در دوزخ نرود زيرا كه چون تكليف در آخرت جايز بود و چون توبه جايز بود قبول لازم باشد با شرايط آنكه جمله كفّار و عاصيان در قيامت توبه كنند و هيچ مستوجب دوزخ نباشند و ضبّى روايت كند كه اشعرى گفت هر چه حكم او دوام بود آن را كلّ و بعض نباشد پس نزد او بهشت و دوزخ و نعيم اهل بهشت و عذاب اهل دوزخ را نه كلّ باشد و نه بعض و هيچ عاقل در فساد اين قول شكّ نكند ، و گويد چون عصيانى از نبى با رسول بوجود آيد او را عاصى خوانند تا آنگه كه توبه كند چون توبه كرد اسم عاصى از وى بيفتد ، و صاحب كتاب مدّخّر گويد كه اشعرى گفت كه هر كه مؤمن بقيامت آيد هر چه كرده بود از كفر و غير آن جمله ايمان باشد و اگر كافر بخداى رسد هر چه او كرده بود كفر بود و اگر چه آن به صورت ايمان و طاعت بود ، و گويد هر چه ابليس كرد در زمان ايمان و طاعت آن جمله كفر بود و آنچه ابو بكر و عمر و عثمان كردند از سجود اصنام و خمر خوردن و زنا كردن و ثالث ثلاثه گفتن آن جمله ايمان و طاعت بود . و ضبّى روايت كند ازو كه عزم كردن بر آن كه كافر شود بدين كافر نبود و چون توبه كند از گناه گذشته عزم كردن كه ديگر با سر گنه نرود لازم نباشد ، و گويند نشايد كه چيزى موافق چيزى بود از وجهى و مخالف آن چيز بود از وجهى ديگر ، و اشعرى و ابن كلّاب گويند رؤيت خداى تعالى به چشم بود و ادراكش به چشم بود و گويند بنده را كسبى هست و كسب و فعل و مفعول و مخلوق و احداث و محدث خداى تعالى بود و گويد روا بود كه مقدورى ميان دو قادر باشد امّا روا نباشد كه كسبى ميان دو مكتسب