تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
روح را اعاده كند ، و باقلانى گويد و ابو عبد اللّه حليمي از اشاعره گويند ملائكه بهتر از انبياءاند ، و جملهء اشاعره كرامات اثبات كنند الّا اسفراينى كه وى گويد كرامات محالست و اشعرى گويد وجه و عين و يد سه صفتند از اوصاف خداى تعالى و او و اصحابش گويند امر و نهى و خبر هر سه قديمند ، و عبد اللّه سعيد گويد و اتباعش از اشاعره كه كلام در ازل امر و نهى و خبر نبود و چون بشنوند امر و نهى بود ، و ضبّى روايت مىكند از اشعرى كه ارادت غير مراد وى بود و گفت حركات متجانسست و باختلاف افتراق محال مختلف شود ، و گفت ترك را جز از فعل هيچ معنى نباشد ، و گويد همهء متحرّك ساكن بود نه همهء ساكن متحرّك باشد ، و گويد جسم عبارت بود از تأليف و هم شاگرد ضبّى ازو روايت كند كه گفت عرض را هيچ حقيقت نيست و عبد اللّه سعيد از اشاعره و اتباعش گويند هيچ اعراض نتوان ديد ، و گويد اجسام و اعراض مجتمع باشند مثل لون و طعم و رائحه و حرارت يا برودت و رطوبت يا يبوست و گويد جواهر متجانسند در نفس خود و مختلف باعراض ، و گويد بر ابقاء و الابقاء و الحركة و التّحريك و السّواد و التّسويد و مثل معنى بود و در موضع ديگر بود نتوان گفت جواهر و اعراض قطّ اعادت كنند ( ؟ ) ، فعل نفس مفعول بود و حدث نفس محدث ، و گويد قراءت معجزهء حقيقى باشد و نفس كلام خداى معجزه خوانند و آن مجاز بود نه حقيقت زيرا كه قرآن قديمست و قديم معجز نباشد ، و گويد روا بود كه خداى تعالى خلق را ابدا مهمل فرو گذارد و هيچ رسول بديشان نفرستد ، و گويد امامت مفضول با وجود فاضل درست بود و اصحابش گويند درست نبود ، و گويد اختيار مىكنند هم اهل اجتهاد باشند و هر يك ازيشان امامت را شايد ، و گويد امام چون اعداى وى غلبه كنند و مقاومت ايشان نتواند كرد تقيّه كردن روا باشد او بتقيّه از امامت معزول نشود ، و گويد خداى تعالى را در قيامت به چشم بتوان ديد و اگر چه نه در جائى و مكانى بود و مقابل نباشد و اين جمله محالات بود زيرا كه آدمى هيچ نتواند ديد الّا كه در مقابل وى باشد يا در حكم مقابل و مقابل بر اجسام