درست نشده باشد ايشان مستوجب عقوبت نشده باشند پس دعا كردن نوح بهلاك ايشان ظلم باشد و حكيم نبايد كه ظالم را بنبوّت بخلق فرستد ، و نيز ايشان از روى حقيقت هرگز نتوانند اثبات كرد كه معرفت خداى واجبست از بهر آنكه نزد ايشان معرفت خداى بقول رسول واجب شود و قول رسول آن وقت حجّت بود كه اظهار معجز كند و معجز آن وقت ثابت شود كه اين كس كه رسول بوى فرستادهاند داند كه خلق از مثل اين عاجز باشند لازم بود كه فعل خداى بود و چون فعل خداى بود بايد كه درست بود و دليل بود بر صدق رسول و آنگه دليل بود بر صدق رسول كه داند كه خداى هست و حكيمست چون حكيم بود تصديق كاذب نكند و چون تصديق اين رسول كرد دليل بود بر آن كه رسولست و صادقست پس نزد ايشان معرفت خداى موقوف بود بر قول رسول و قول رسول موقوف بود بر اظهار معجز و صحّت معجز موقوف بود بر آنكه داند كه اين معجز فعل خداست و او حكيمست و تصديق كذّاب نكند ، پس حاصل اين قول آنست كه تا خداى تعالى را نشناسد رسول را نتواند شناخت و تا رسول را نشناسد معرفت خداى حاصل نشود پس بدان انجامد كه هرگز نه اين واجب بود و نه آن ، اعاذنا اللّه من النّار و گويند هر چه نيست شد بعد از وجود اعادت آن روا بود از اجسام و اعراض و اين باطل بود زيرا كه اصوات و لحظات و استماعات اعادتشان تصوّر نبندد و العجب كه نزد او عرض در زمان باقى نتواند بود و نزد ما هر عرض كه در زمان باقى باشد اعادت آن جايز بود و قلانسى از اشاعره گويد اعادت اجسام جايز بود و اعادت اعراض محال باشد و سهل صعلوكى و ابن فورك و كسانى كه در عصر ايشان بودند از اشاعره گويند استنشا در ايمان لازم بود يعنى گويد : انا مؤمن ان شاء اللّه ، و محمّد طاهر و باقلانى و ابو اسحق اسفراينى از اشاعره گويند لازم نبود و معمرى گويد مقلّد نه مشرك بود و نه كافر و نه مؤمن ، و گويد اگر يكى از كفّار قبل از بلوغ ايمان آورد و او را از مادر و پدر جدا كنند اگر پيش از بلوغ بميرد او را در گورستان مسلمانان دفن كنند و او را نه مسلمان گوئيم و نه كافر و مالش از آن مادر و پدر بود اى عجبا اگر
تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 113
مساهمون: سيد مرتضى بن داعى حسنى رازى ( داعى الاسلام )
ص١١٣