اين جمله نه زشت بود و برو هيچ لازم نشود و چون رسول بيايد هيچ مؤاخذهء وى نتواند كرد از بهر آنكه گذشته باشد ، و گويد علم و ارادت و رؤيت و سمع را جز از وجود هيچ شرط نيست ، و گويد روا بود كه حيوة در يك جزو فرود آيد و هر چه وجود حيوة درو جايز بود وجود قدرت و علم و ارادت و ادراك درو جايز بود و در سخن گفتن گويد حيوة شرط بود ، و قلانسى از اصحاب وى گويد شرط نبود و گويد خداى را بر كافر هيچ نعمت نيست نه دينى و نه دنيائى و خداى تعالى چند جا در قرآن ذكر مىكند كه بر همهء خلايق او را نعمت هست ، در الرّحمن چند جاى مى گويد :
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ *
، و مىگويد :
وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْيَةً كانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيها رِزْقُها رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ
، و مىگويد :
أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْنِ وَ لِساناً وَ شَفَتَيْنِ وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ
، و مىگويد :
أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهاداً وَ الْجِبالَ أَوْتاداً وَ خَلَقْناكُمْ أَزْواجاً
تا آخر اين آيت ،
وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها
، و امثال اين در قرآن بسيارست ، و گويد عاقل و بالغ پيش از ورود شرع فرق نتواند كرد ميان آن كه با او بدى كند و آن كه نيكى كند يا قفايش زند يا مالى به دو دهد يا چشمش بر كند يا تاجى بر سر نهد ، و گويد عاقل كامل و محارس نتواند گفت كه اين جمله نيكست يا بد ، و گويد كلام خداى تعالى يكيست قديم قائم بذات او نه حرفست و نه صوت و صد و چهار كتاب كه رسولان او بخلق آوردند يك كلامست قائم بذات او ، آنكه خطبه كند تا خلقان بدان گمراه شوند گويد قرآن در مصاحف نوشته است و در دلها محفوظست بزبانها مىخوانند ، يك معنى قديم قائم بذات بارى چگونه در مصاحف و دلها فرود آيد و انتقال از معانى جايز نبود و نيز رسول مىگويد : ما بين دفّتين ، كلام اللّه و قديم چگونه ميان دو چيز باشد و هر چه ميان دو چيز بود در مكان باشد و آنچه قائم بذات بارى بود چگونه در مكان تواند بود پس درست شد كه اين تلبيس و خبطست ، و گويد رسول آن وقت رسول بود كه اداى