رسالت مىكند و چون فارغ شد او را رسول نشايد خواند الّا بمجاز و ابن مشّاط انكار اين مىكند و گويد مذهب اشعرى نيست و خلاف مىگويد زيرا كه ابن فورك اصفهانى از شارحان كتب اشعرى بود و تعصّب او در حقّ اشعرى زياده از آن ابن مشّاط باشد او در كتاب مقالات اشعرى اين مسئله ياد كرده است و ابن فورك از اصحاب و اتباع اشعرى بود درين مسئله و جمله اعتقادات وى ، و گويد خداى تعالى چيزها فرمايد و از آن نهى كند و اگر چه آن چيزها محال بود و گويد صفتهاى خدا مثل حىّ و قادر و قدير و مقتدر و عالم و علّام و عليم و بصير و سامع و سميع و مريد و متكلّم و باقى و آمر و ناهى و مخبر و خبير جمله مشتقّند از معانى قديم كه قايمند بذات بارى تعالى پس قدما نه از پيش باشند ، و گويد كفر و ايمان و فسق و فجور و طاعت و عبادت و معصيت و فواحش جمله خداى تعالى آفريند و قضا و تقدير كند و بريشان نويسد و بارادت و مشيّت او باشد و از كافر كفر خواهد و ايمان نخواهد و قدرت ايمان به دو ندهد و خواهد كه او را ثالث ثلاثه خوانند ، و گويد زن و فرزند و شريك دارد و در ميان ايشان انبيا بيافريند و خواهد كه انبيا و رسل را ساحران و كذّابان خوانند و ناسزا گويند و ايشان را بكشند و بدانچه دريشان آفريده باشد بر ترك آن قادر نباشد كه ايشان را نهى كند و رسولان فرستد و كتابها كه ايشان را بگويند تا آنچه من دريشان آفريدم و ازيشان مىخواهم و بر ترك آن ايشان را قدرت ندادهام تا ايشان آن خلق مرا بگردانند و اگر نگردانند ايشان را بكشيد و منشان هميشه در دوزخ كنم و به آتش مىسوزانم تا چرا ايمان كه من ازيشان نخواستم و ايشان را بدان قدرت ندادهام نياوردند و كفر كه من دريشان آفريدم و ازيشان خواستم و در ازل بريشان نوشتهام و قلم بر آن برفت از خود دور نكردند ، نعوذ باللّه من هذا الخذلان و گويد هيچ كس بطاعت و ايمان ببهشت نرود و اگر حقّ تعالى جمله انبيا را ابدا در دوزخ كند عدل باشد و اگر جمله كفّار و مشركان را در بهشت كند تفضّل و انعام بود ، و گويد خداى تعالى روز قيامت اطفال كفّار را همه در دوزخ كند و ايشان را
تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 111
مساهمون: سيد مرتضى بن داعى حسنى رازى ( داعى الاسلام )
ص١١١