باب پانزدهم در مقالات ابن كلّاب و ابو الحسن اشعرى
و اينان خود را اهل سنّت و جماعت خوانند . ابن كلّاب استاد اشعرى بود ، و ظهور مقالت اشعرى در سنهء خمس و ستّين و ثلثمايه بود « 1 » . ابن كلّاب گويد خداى تعالى قادر بقدرتست ، عالم بعلم ، حىّ بحيوة ، باقى ببقا ، قديم بقدم ، سميع بسمع ، بصير ببصر ، متكلّم بكلام ، مريد بارادت ، كاره بكراهت ، و گويد مستحّق اين صفات و معانيست در ازل يعنى اين اعراض ازليست ، و قديم نگويد چنان كه اشعرى ، و گويد كلام در غايب معنى ازلى بود قايم بذات و در شاهد عبارت بود از اين كه شنوند و اين حكايت بود از آنچه قديمست بذات بارى ، و گويد ارادت و كراهت يكيست و خداى تعالى در ازل مريد بود بارادتى كه آن ارادت در نفس خود كراهت بود ، و گويد دوستى و دشمنى يكى بود و رضا و سخط يكى باشد چنان كه ارادت و كراهت يكيست ، و گويد علم روا بود كه تعلّق گيرد ببيشتر از يك معلوم در شاهد و غايب بر طريق تفضيل ، و گويد حوادث جمله صنع باريست بقدرت ، و گويد استطاعت مع الفعل باشد و كفر و ايمان و خير و شرّ خلق خداى بود نه فعل بنده و متوّلدات همه فعل خداى تعاليست و كس را در آن هيچ فعلى نباشد .
بدان كه ابن كلّاب استاد اشعرى بود در بعضى مسائل خلاف وى كند و مقالت اشعرى ياد خواهيم كرد هر جا كه ميان ايشان خلاف بود بعد از اين كه از پيش ياد كرديم نام ابن كلّاب ياد كنيم .
هامش
( 1 ) اين اشتباه است زيرا كه امام ابو الحسن اشعرى در سال 324 در سن 64 وفات يافته و ظهور مقالهء او يعنى تاريخ جدا شدنش از ابو على جبّائى معتزلى و تأسيس مذهب اشعرى در حدود اواخر قرن سوّم يا اوايل قرن چهارم هجرى است .