و اللّه ما نزل القرآن الّا بالمسح ، مىگويد و اللّه قرآن فرو نيامد الّا بمسح بر پاى ، و گفت : الوضوء غسلتان و مسحتان ، مىگويد اعضاى وضو دوبار مىبايد شست و دو مسح مىبايد كرد و اجماع ائمّهء معصومست بدينچه گفتيم .
بدان كه اين شقىّ را كژ افتاد پنداشت كه مسئلهها كه ياد كرد جمله مذهب اهل بيتست آن را علامت مبتدعان ساخت و اهل بيت رسول را مبتدعان نام نهاد و خود فضيحت شد و اگر دانستى كه اين مسائل مذهب ابو حنيفه و مالك و شافعى و احمد حنبل است و اصحاب او ، ياد نكردى كه نزد او اينها از اهل سنّتند ، امّا چون خواست كه ديگران را فضيحت كند خود فضيحت شد ، و لا يحيق المكر السّيّيء الّا باهله .
امّا احمد حنبل و اصحاب وى يك فرقت باشند جمله مشبّهه و مجسّمه اگر چه بعضى عاليتر باشند و جمله يزيدى و خارجى باشند و اين دليلست بر آنكه او تشبيه ظاهر كرده است و احمد حنبل از كوفه بود از قبيلهء بنى شيبان از اولاد زهير بن هرقوص و او و اصحاب وى جمله مشبّهى باشند و اگر ظاهر نكرده بودى اصحابش فرق بودند چنان كه از آن ابو حنيفه و مالك و شافعى ، و هرگز مشبّهى نيابى كه او را بغض خاندان رسول نباشد از اندك و بسيار ، و احمد حنبل كتابى كرده است و در آن كتاب گويد رسول گفته است هر كه على را اندك مايه دشمن ندارد از من نيست و مشبّهه از احمد پرسيدند كه اين اندك مايه چه قدر باشد گفت اگر خود قدر جوى بود و محمّد بن جرير الطّبرى نقض آن كتاب كرده است نامش : كتاب الرّدّ على الخر نوصيّه الهر قوصيّة نهاده است از بهر آنكه احمد از فرزندان زهير بن هرقوص بود . كازرينى فارسى در كتاب هداية كه از پيش ياد كرديم گويد احمد گفت قرآن به زبان كافران و مؤمنان يعنى بعربيست ، مؤمنان را رحمت بود و بر كافران حجّت باشد ، و گفت آن بر پنج وجه بود به زبان بخوانند زبانها مخلوق بود و آنچه به زبان خوانى نه مخلوق بود و بدلها حفظ كنند دلها مخلوق بود و آنچه در دل بود نه مخلوق بود و گفت حروف قرآن و هجا نه مخلوق بود ، و گفت هر كه گويد كه اسماى خداى تعالى كه در قرآنست
تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 106
مساهمون: سيد مرتضى بن داعى حسنى رازى ( داعى الاسلام )
ص١٠٦