باشد باز يابد و عقيم را كه فرزند آيد و هر كه توبهء نصوح كند خداى تعالى گناهان او را بيامرزد و از ياد حفظهء او و اهل آن زمين كه در آن بود ببرد و حديث در قبول توبه بسيارست اين قدر درين موضوع كفايتست ، امّا اجماع ، اتّفاقست امّت را كه مادام كه نفس و عقل باقى بود توبه قبول باشد و حديث رسول هست بر صحّت اين اجماع ، و درين كتاب گويد علامات اهل بدعت آن بود كه ايشان از اصحاب حديث دورى جويند و ايشان را دشمن دارند و پيش از نماز در مسجد ننشينند و بعد از نماز روى بر زمين نهند و انگشترى در دست راست دارند و در نماز دستها فرو گذارند و پيش از شهر رمضان روزى روزه دارند و بعد از آن روزى پيش از عيد بخورند و هر كه گويد مسح بر موزه روا نباشد ضالّ باشد .
بدان كه قومى با اصحاب حديث اختلاط كم كنند ايشان را صاحب رأى خوانند آنچه يابند از حديث بدان كار نكنند الّا كه موافق قياس بود از بهر آنكه نزد ايشان قياس مقدّم بود ، بر احاديث آحاد كار نكنند ، اين عجب كه يك بار ابو حنيفه را اهل سنّت و جماعت خوانند و يك بار اهل بدعت نعوذ باللّه من الخذلان ، امّا آنچه گفته است كه اهل بدعت بعد از نماز روى بر زمين مىنهند اين مذهب جملهء اهل بيت رسولست و اكثر مسلمانان و هر كه را دين و ديانت آن بود كه اهل بيت رسول را مبتدع داند از اسلام و شرع با وى سخن گفتن بىفايده بود ، و آنچه مىگويند هر كه انگشترى در دست راست دارد مبتدع باشد ابن شهاب و زهرى روايت كنند هر دو از انس بن مالك كه رسول اللّه انگشترئى داشت از نقره و نگينش از آهن چيزى در انگشت كرده بود و داشت ، ديگر بار آن را بينداخت و يكى از نقره بفرمود نقش آن : محمّد رسول اللّه و گفت هيچكس نشايد كه اين بر انگشترى كند جز من و در انگشت مبارك خود در دست راست كرد و نگينش برابر كف دست راست بود .
راغب از اصحاب شافعى در كتاب محاضرات گويد رسول و امير المؤمنين على و حسن و حسين انگشترى در دست راست داشتندى و اوّل كسى كه انگشترى در دست
تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 103
مساهمون: سيد مرتضى بن داعى حسنى رازى ( داعى الاسلام )
ص١٠٣