باب دوازدهم در مقالات اصحاب تناسخ
بدان كه جملهء فلاسفه و مجوس و يهود و نصارى و صابيان بتناسخ گويند و در فرق اسلام بيشتر ايشان در اعتقاد تناسخى باشند . امّا فلاسفه گويند نسخ چهار نوع بود : نسخ و مسخ و رسخ و فسخ ، امّا نسخ در اجسام آدميان بود و مسخ در بهايم و سباع و طيور و انواع حيوان و فسخ در انواع دوابّ و حشرات ارض و آب ، مثل مار و كژدم و خنافس و جعلان و سرطانها و سلحفاتها و رسخ در انواع اشجار و نبات ، و گويند انسان را مسخ كنند در اين اصناف چهار گانه بر قدر مراتب ايشان و هميشه مىگردند در اجسادها از جسدى بجسدى ، و گويند رئيس اين قوم انبيا و رسل باشند ، و گويند عالم دوّار و گردانست و جز از دنيا هيچ سراى ديگر نيست و حشر و نشر و قيامت و صراط و ميزان و حساب و بهشت و دوزخ همه محالست ، و گويند قيامت عبارت از بيرون آمدن روحست از بدنى و رفتن ببدنى ديگر ، اگر خير كرده باشد به بدن خيّر نقل كند و اگر شرّ كرده باشد به بدن شرير نقل كند و ايشان را در اجساد راحت بود و لذّت باشد و عذاب و مشقّت بود ، هرروح كه در جسد انسانى بود او را راحت و لذّت باشد و هركه در اجسادهاى ديگر بود و خسيس مثل كلاب و خنازير معذّب بود و آخر مسخ ايشان در كرمكى بود كوچك به قدر آنكه بسوراخ سوزن برود ، و گويند معنى آيه كه ميگويد :
وَ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِياطِ
اينست چون بدين حدّ رسيد و ازين كرمك كوچك [ كه در طبرستان آن را ركنا خوانند ] مفارقت كرد ديگر بار نقل بجسد آدمى كند ، ابدا چنين نقل مىكند و اين معنى عبارت بود از بهشت و دوزخ و معاد ، و گويند جسد بمنزلهء جامهها باشد چون كهنه شود آنها