و توضيح اين مطلب در مبحث حركت خواهد آمد .
پس تمام عالم اجسام ، از فلكيات و عنصريات ، از بسايط و مركبات ، بالطبيعه و الذات متجدد مىشوند آنا فآنا ؛ كما قال اللّه تعالى :
ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ
؛ « 1 »
آنچه در نزد شما است ، تمام و منقطع است و اما آنچه در نزد خداى تعالى است ، باقى است .
تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ
؛ « 2 »
گمان دارى كه كوهها ثبوت دارد و حال آنكه در حركت است ، مانند حركت ابر .
و مبقى عالم طبيعت ، امر خداى تعالى است كه نفاد و انقطاع از براى آن نيست .
و مؤيد حركت جوهرى ، حركت جوهر ذات تو است از جسميت به سوى نبات ، و از نبات به سوى حيوان ، و از حيوان به سوى انسان ؛ چنانچه جناب مولوى در كتاب مثنوى فرموده است . مولوى :
از جمادى مردم و نامى شدم * از نما مردم به حيوان پر زدم
مردم از حيوانى و آدم شدم * پس چه ترسم ، كى ز مردن كم شدم
جملهء ديگر بميرم از بشر * تا بر آرم چون ملايك بال و پر
از ملك هم بايدم پرّان شوم * آنچه اندر وهم نايد آن شوم
« 3 » و تمام مكاشفين از اكابر اهل تصوف قائل شدهاند به اين حركت در كل عوالم ، از
هامش
( 1 ) . نحل ( 16 ) آيهء 96 .
( 2 ) . نمل ( 27 ) آيهء 88 .
( 3 ) . مثنوى معنوى ، دفتر سوم ، ص 199 :از جمادى مردم و نامى شدم * وز نما مردم به حيوان سر زدممردم از حيوانى و آدم شدم * پس چه ترسم كى ز مردن كم شدمجملهء ديگر بميرم از بشر * تا برآرم از ملايك بال و پرو ز ملك هم بايدم جستن ز جو * كل شىء هالك إلّا وجههبار ديگر از ملك پران شوم * آنچه اندر وهم نايد آن شوم