تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار العرفان — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
وارد است كه « و إذا قيل : كان ، فبتقدير أزليّة الوجود » ؛ « 1 » يعنى هرگاه گفته شود كه خداى تعالى بود ، به معناى زمان نيست ، بلكه مقصود ازلى بودن او است . پس الآن هم كما كان . و ان شاء اللّه تعالى معناى حدوث دهرى به توضيح تمام ، در مبحث تقدم و تأخر مذكور خواهد شد . بنابراين ، ظاهر شد معناى حدوث عالم بتمامه و مسبوقيت او به عدم مقابل ، نه عدم مجامع ؛ چنان‌چه فلاسفه گفته‌اند . و وارستى از قول به زمان موهوم ؛ چنان‌چه رأى متكلمين است . و از اعتراض امام فخر رازى بر ايشان كه « هرگاه عالم مسبوق به عدم زمانى باشد ، آن زمانى كه فاصله است در بين وجود حق و خلق ، اگر متناهى است ، تحديد وجود حق لازم آيد و تناهى آن . و اگر غير متناهى است ، بايست آن زمان غير متناهى منتهى به زمان ايجاد عالم نشدى » ، و مدفع براى اين اعتراض نيافته‌اند . و جناب صدر المتألهين شيرازى رحمه اللّه قائل است به حدوث عالم اجسام ، به حدوث طبيعى . « 2 » و تمام شدن اين مذهب ، بنابر تحقّق حركت جوهرى است . و خلاصهء استدلال بر اين مطلب ، اين است كه چنان‌چه حركت در كيف جايز است ، چون حركت در حرارت مثلا ، و موضوع آن حركات صورت نوعيه است ، همچنين واقع است حركت در اصل طبيعت جسم . و موضوع اين حركت ، هيولا است كه محفوظ است به صورت غير معيّنه . و وارد مىشود صور متعاقبه بر هيولا از حفيظ الصور بر سبيل تعاقب الى غير النهايه ، و طبيعت متجدد مىشود آنا فآنا . و تجدد و حدوث ، طبيعى و ذاتى است از براى طبيعت جسم . و به آن ربط داده مىشود حادث به قديم ؛ چنان‌چه حكما در اصل حركت گفته‌اند كه بالماهيه قديم است و بالحقيقه و الهويه حادث . و حدوث هر جزئى از آن ، معد است مر حدوث جزء ديگر را .
هامش
( 1 ) . شيخ صدوق ، امالى ، ص 320 و 321 ، ش 8 : « الحمد اللّه الّذي أعجز الأوهام أن ينال وجوده . . . إن قيل : كان ، فعلى تأويل أزلية الوجود . . . » . ( 2 ) . اصطلاح « حدوث طبيعى » از جملهء اصطلاحات مربوط به بحث حركت جوهرى است . بر اساس حركت جوهرى ، موجودات بالطبع و در جوهر طبيعى خود در جريان و سيلان هستند ، به جز عالم مجردات . به ديگر سخن ، تجدد از لوازم ذاتى طبيعت و غير متأخر از آن است . ( ر . ك : اسفار ، ج 3 ، ص 61 - 64 و 104 ) .