تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار العرفان — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
حركت مفتاح و حركت يد ، كه عقل حاكم است به تقدم حركت يد بر مفتاح ، و لكن من حيث الزمان مقارنند . و متكلمين چون قائل به وجود عقول مجرده و نفوس فلكيه نيستند و عالم را همين عالم اجسام مىدانند ، قائلند به حدوث زمانى عالم . و بنابر مذاق جناب سيد المتألهين ، السيد السند ، سيد داماد قدّس سرّه حدوث عالم ، يعنى ما سوى اللّه ، از عقول و غيره ، حدوث دهرى است نه زمانى . و آن اين است كه مسبوق باشد به عدم دهرى ؛ يعنى عدم آن حادث محقق باشد در ظرف دهر ، نه در ظرف زمان . و دهر عبارت است از امرى كه ظرف وجود مجردات ممكنه باشد ؛ چنان‌چه ازل و سرمد عبارت از ظرف وجود واجب تعالى و صفات افعال اوست ، اگر چه ظرف و مظروف ، از آن مقام منتفى است . و چنان‌چه عدم زمانى فى الحقيقة تحقّق ندارد قبل از ايجاد حوادث ، مگر به معناى وجود قطعه [ اى ] از زمان سابق ، كه راسم « 1 » عدم آن‌ها است ، همچنان عدم دهرى عبارت است از وجود موجودى كه بالرتبه و بالذات تقدم دارد بر حادث در سلسلهء طول ؛ چون تقدم عقول مجرده بر اجسام . پس محقق نبودن معلول در مرتبهء وجود علت ، عدم واقعى است از براى معلول ، و صادق است در نفس الأمر و متن واقع ، كه علت موجود بود و معلول نبود و پس از نبودن واقعى موجود شد . و اين است معناى حدوث عالم از عقول و نفوس و اجسام و غيرها . و معناى حديث متواتر كه « كان اللّه و لم يكن معه شيء » ، « 2 » يعنى بود خداى تعالى و با او چيزى نبود . چون جنيد اين حديث شنيد ، گفت : « الآن كما كان » ، « 3 » همانا كه اين هم جزء حديث بود ؛ با آن‌كه در خطب فصاحت بيان « 4 » جناب رئيس الموحدين صلّى اللّه عليه و آله
هامش
( 1 ) . الف : رسم . ( 2 ) . توحيد ، ص 66 و 67 ، ش 20 : « . . . إنّ اللّه علا ذكره كان و لا شيء غيره . . . » . ( 3 ) . جامع الأسرار ، ص 193 . ( 4 ) . الف و ب : بنيان .