تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار العرفان — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
[ 1 . ] واجب بالذات ، مانند ذات بارى تعالى . [ 2 . ] و واجب بالغير ، مانند وجود معلول پس از تحقّق علت تامه . [ 3 . ] و واجب بالقياس الى الغير ، مانند ابوت به قياس به سوى بنوت و بالعكس . [ 4 . ] و ممتنع بالذات ، مانند شريك بارى . [ 5 . ] و [ ممتنع ] بالغير مانند عدم معلول در وقت عدم علت . [ 6 . ] و [ ممتنع ] بالقياس الى الغير ، چون عدم ابوت در وقت عدم بنوت و بالعكس . [ 7 . ] و ممكن بالذات ، مانند زيد و عمرو . [ 8 . ] و [ ممكن ] بالقياس الى الغير ، مانند اينكه فرض شود دو واجب الوجود ، هر يك امكان دارند به قياس [ به ] « 1 » ديگرى ؛ زيرا كه بر فرض مزبور ، هيچ يك معلول ديگرى نيستند ، و هر دو هم معلول علت واحد نيستند . پس علاقهء لزوميه بينهما نيست . پس وجود هر يك نسبت به ديگرى ممكن است ، اگر چه بذاته هر يك واجب باشند . و اما امكان بالغير صورت ندارد ؛ زيرا كه اگر شىء بذاته يا واجب يا ممتنع [ است ] ، نتواند ممكن شدن آن به واسطهء غير ؛ به علت آن‌كه انقلاب ماهيت لازم آيد . و اگر بذاته ممكن است ، قيد « بالغير » لغو است . و بايد دانست كه امكان ذاتى است از براى ماهيات ؛ به اين معنا كه عقل هرگاه تعقل كند ، مثلا ماهيت انسان را ، با قطع نظر از امور خارجه ، از وجود علت و عدم آن ، حكم مىكند كه انسان چيزى است كه بذاته قابل موجوديت هست و مىتواند بود هم كه معدوم باشد . و در مرتبهء ذات نسبت عدم و وجود به او به يك نسبت است و چنين نيست كه جاعل جعل امكان از براى ماهيت انسان كرده باشد ؛ زيرا كه مىگوييم : قبل از جعل جاعل بايد ماهيت انسان ، يا واجب باشد بالذات يا ممتنع ، و لازم آيد انقلاب ماهيت . [ ديگر ] « 2 » بايد دانست كه امكان ذاتى ، علت احتياج است به سوى علت موجده ، و الا لازم آيد جواز ترجح بلا مرجّح . و انكار اين معنا بديهى البطلان است . و بعضى قائل شده‌اند به بخت و اتفاق ، كه مرجع آن ترجّح بلا مرجّح است .
هامش
( 1 ) . ب : ندارد . ( 2 ) . ب : ندارد .
أنوار العرفان — صفحة 88 | ملا اسماعيل اسفراينى