لغيره است ، و تا آنكه منتسبين تحقّق نداشته باشند ، اين نحو وجود تحقّق نپذيرد ، اين را وجود رابط گويند .
و وجود فى نفسه بر دو قسم است : يا لنفسه است ، مانند وجود جواهر ، يا لغيره مانند وجود اعراض ، مثل قيام نسبت به زيد كه وجود فى نفسه است ؛ لكن لغيره يعنى به واسطهء غير محقق است ، و محتاج است به غير در تحقّق .
و وجود لنفسه هم يا بنفسه است ؛ يعنى به نفس ذات خود موجود است ؛ مانند وجود مبدأ تعالى ؛ يا آنكه بغيره موجود است ؛ مانند وجود جواهر ممكنة الوجود ، كه به واسطهء ارتباط و انتساب به علت اولى موجودند .
اين تقسيم به حسب ملاحظهء بعضى از اقسام وجودات امكانى است نسبت به بعضى ، و الا تمام مراتب موجودات ، سلسلهء امكان من العقل الكلى الى الهيولى ، نسبت به وجود حضرت واجب الوجود - جلّت عظمته - وجودات لغيرهاند ؛ زيرا كه نيستند مگر ارتباطات محضه و انتسابات صرفه ؛ مانند معانى حرفيه كه محتاجند در تعقل و در تحقّق خارجى هر دو به منتسب اليه . و از اينجا است كه تصديق فرمودند جناب ختمى مآب شعر لبيد را :
ألا كلّ شيء ما خلا اللّه باطل * و كلّ نعيم لا محالة زائل
« 1 » و در اين مرحله فرموده است جناب حكيم طوسى رحمه اللّه :
موجود به حق ، واحد اوّل باشد * باقى همه موهوم و مخيّل باشد
چيزى كه به غير حق در آيد به نظر « 2 » * نقش دويمين چشم احول باشد
« 3 » و در آيهء وافى هدايهء
يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ
« 4 » دلالت
هامش
( 1 ) . ديوان لبيد ، ص 148 .
( 2 ) . مصدر : هر چيز جز او كه آيد اندر نظرت .
( 3 ) . مجموعه اشعار خواجه نصير ، ص 115 .
( 4 ) . فاطر ( 35 ) آيهء 15 .