تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار العرفان — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
و ماهيت جهت نقص و ظلمت و حدّ و قيد شىء است ، و وجود حيثيّت كمال و نورانيت و ظهور و تحقّق آن است ، و شك نيست كه اثر جاعل جهت كمال شىء و نورانيّت آن است ، نه جهت نقص و ظلمت آن ؛ مانند آن‌كه هرگاه آفتاب بتابد بر ديوار و سايه ظاهر شود از آن ، اشراق ديوار اثر آفتاب است اوّلا و بالذّات ، و سايه مجعول است بالتّبع . و جهت نقص ديوار است كه كثافت آن منشأ شد از براى ظهور سايه ، اگر چه اگر تابش آفتاب نبودى سايه ظاهر نشدى . و ظاهر است كه اشراق اثر فعل آفتاب و پرتو و ظهور و وجه آن است ، و سايه و كثافت ديوار را نسبتى و ربطى به آفتاب نيست . و بايد دانست كه وجود منقسم است به وجود نفسى چون وجود زيد ، و وجود رابطى چون وجود رنگ از براى جامه . و قسم اوّل را حصول الشىء گويند ، و قسم دويم را حصول الشىء للشىء . پس جعل كه تعلّق گيرد به وجود نفسى آن را جعل الشىء و جعل بسيط گويند . و آن‌كه تعلّق گيرد به قسم ثانى ، آن را جعل الشىء للشىء ، و جعل تأليفى خوانند . و زمرهء از حكما قائل شده‌اند كه نه وجود مجعول است و نه ماهيّت ، بلكه اتّصاف ماهيت به وجود مجعول است ، مثل رنگ نمودن جامه كه اثر فعل صبّاغ است ، و فى الحقيقة صبّاغ رنگ را رنگ نكرده ، و جامه را جامه نساخته ، بلكه اتّصاف جامه را به رنگ تحقّق داده است . پس وجود وجود است ازلا و ابدا ، و ماهيت ماهيت است ازلا و ابدا ، لكن اتّصاف ماهيت به وجود مجعول جاعل است . و اين مذهب سخيف و بىوجه است زيرا كه اتّصاف امرى است انتزاعى ، و تحقّق آن موقوف بر تحقّق طرفين است در نفس الأمر . پس طرفين بايد تحقّق داشته باشند قبل از اتّصاف كه اثر فعل جاعل است ؛ و بايد متحقّق نباشند ، كه به واسطهء اثر فعل فاعل كه اتصاف است تحقّق پيدا كنند ، و اين تقدّم شىء است بر نفس . و قياس وجود و ماهيت را به رنگ و جامه ، قياس مع الفارق است از چندين وجه ، و اين ظاهر است . و اشراقين قائلند به مجعوليت ماهيت ؛ زيرا كه قائل بودند به تأصل آن ، و وجود را
أنوار العرفان — صفحة 82 | ملا اسماعيل اسفراينى