و ديگر از احكام عدم ، عدم تمايز است « 1 » در ما بين افراد آن من حيث العدميّة ، اگر چه عدم ( زيد ) در تصوّر ، غير عدم ( عمرو ) است ، اين به اعتبار امر خارج است كه زيديت و عمرويت « 2 » باشد ؛ و با قطع نظر از خارج امتياز بين الأعدام متصوّر نيست .
و همچنين عليّت و معلوليّت در ميان اعدام صورت نه بندد . و اينكه گفتهاند عدم علّت ، علّت است از براى عدم معلول ، از باب تسامح است ، و الّا عدم محتاج به علّت نيست ، و اين روشن است .
نور دوازدهم در باب اقوال در تعلق جعل جاعل به وجود و ماهيت ، و اتصاف ماهيت به وجود
بدان كه جعل جاعل ، تعلق مىگيرد به چيزى از مفعول كه آن چيز ضرورى نباشد از براى مجعول من حيث الوجود و العدم ، بلكه ممكن الحصول باشد ؛ مانند رنگ سرخ از براى جامهء سفيد كه ممكن الحصول است . پس صباغ جعل مىكند رنگ سرخ را در آن ؛ و مانند وجود مثلا از براى ماهيت زيد . پس موجد ، افاضهء وجود مىكند بر آن ، و ماهيت زيد موجود مىشود در خارج ؛ لكن چيزى كه ضرورى الحصول باشد از براى مجعول ، مثل انسانيت از براى انسان ، يا اجزاى ماهيت انسان ، مانند حيوانيت و جسميت از براى او ، پس بديهى است كه جعل جاعل به آن متعلق نيست . و از اينجا است كه شيخ الرئيس گفته است : « ما جعل اللّه المشمش مشمشا ، و لكن اوجده » ؛ « 3 » خداى تعالى زردآلو را زردآلو نكرده است ، بلكه ايجاد كرده است او را .
و تصور نشود كه بنابراين ، لازم آيد ثبوت و تقرر « 4 » ماهيت قبل از وجود ، و اينكه
هامش
( 1 ) . الف و ب : و ديگر از عدم احكام عدم تمايز است .
( 2 ) . ب : عمريت .
( 3 ) . ر . ك : شوارق الالهام ، ج 1 ، ص 138 .
( 4 ) . الف و ب : تقرير .