كه اشيا بأشباحها موجودند در ذهن نه بأنفسها ؛ از قبيل حصول اشباح در آيينه . پس لازم نيايد كه شىء واحد ، جوهر و عرض باشد . و دانستى كه ادلهء وجود ذهنى دلالت دارد كه عين شىء در ذهن موجود است .
و بعضى از محققين جواب از اشكال به اين وجه دادهاند كه ماهيات معقوله از جواهر جوهرند به حمل اولى ، و عرضند به حمل شايع . و در تناقض ، وحدت حمل شرط است ، و اينجا حيثيت حمل ، مختلف است و ضرر ندارد .
و فرفوريس « 1 » حكيم ، كه از اكابر حكماى مشايين است ، قائل است به اتحاد عاقل و معقول . و تصوير اين مطلب به طورى كه عقل تصديق كند ، اين است كه معقولات نفس ناطقه ، كأنّه معلولات و مجعولات و وجوهات و تنزلات و اشراقات اويند . و نفس [ ناطقه ] « 2 » در مرتبهء ذات خود ، بذاته داراى تفاصيل صور معقولات خود هست به نحو اعلى و اشرف ، و كثرت آنها منطوى است در وحدت نفس ، و نفس ناطقه متجلّى است در تمام مراتب و تفاصيل صور معقولات ، و ظاهر است در آنها مانند ظهور علت در معلولات .
و اشاره به اين مقام است حديث مشهور كه :
« ليس العلم في السّماء ينزل عليكم ، و لا في تخوم الأرض يصعد اليكم . بل تخلّقوا بأخلاق اللّه ، حتّى يظهر لكم » . « 3 »
حاصل معنا آن كه علم در آسمان [ و زمين ] « 4 » نيست ، [ كه نازل شود بر شما و نه در زير زمين است كه بالا بيايد به سوى شما . متخلّق شويد به اخلاق خداى تعالى حتى اين كه ظاهر شود از براى شما ] ، « 5 » بل « 6 » نفس خود را پاك سازيد از اخلاق ذميمه ، تا آن كه
هامش
( 1 ) . الف و ب : فرفورليس .
( 2 ) . الف : ندارد .
( 3 ) . كلمات مكنونه ، ص 248 .
( 4 ) . ب : ندارد .
( 5 ) . الف : ندارد .
( 6 ) . ب : يعنى .