و معلول فى الحقيقه وجهى است از وجوه علت ، و پرتوى است از نور وجود آن .
و تباين و تخالف بين علت و معلول نيست مگر به تفاوت در شدت نوريت و ضعف ؛ چون نسبت پرتو به شعلهء چراغ . و قول به اين كه پرتو با شعله ، دو حقيقت مباينند ، انكار بديهى خواهد بود .
و گفتهاند تمام اهل اللّه كه از براى حقيقت وجود ، در نفس الأمر سه مرتبه است :
وجود حق كه مقام غيب الغيوب و تماميت فوق التمام است ؛ و وجود مطلق كه مرتبهء فعل او است ، كه مسما است به « رحمت واسعه » ، « فيض اقدس » ، « نفس رحمانى » ، « مداد » و غير ذلك من الالفاظ و العبارات . و اشاره به اين مقام است قول صادق آل محمد صلّى اللّه عليه و آله كه « خلق اللّه الأشياء [ بالمشيّة و المشيّة ] « 1 » بنفسها » « 2 » و وجود مقيد ، كه متحد است با ماهيات امكانيه ، كه اوّل آن عقل و آخر آن مادهء هيولانيه است . و در نفس الأمر ، موجود بالذات و بالأصاله ، وجود حق است ، و ساير وجودات ، وجوهات و لمعات و اظلال و شوارق اويند . فرد :
كه سراسر جهان و هرچه در اوست * عكس يك پرتوى است از رخ دوست
به محض التفاتى زنده دارد آفرينش را * اگر نازى كند يك دم « 3 » فرو ريزند قالبها
« 4 » پس حاصل اين مرام « 5 » و خلاصهء تحقيق در اين مقام ، آن است كه وجود مع أنّه واحد
هامش
( 1 ) . الف : بالمشيّته و المشيّته .
( 2 ) . كافى ، ج 1 ، ص 110 ، ش 4 .
( 3 ) . مصدر : باندك التفاتى . . . كند از هم .
( 4 ) . ديوان جامى .
( 5 ) . الف : هو اللّه تعالى شأنه : و اين تقرير غير از تقرير صوفيه است توحيد حقيقت وجود را . و امثله [ اى ] كه اين طايفه در اين مقام ذكر نمودهاند از قبيل : دريا و امواج و مداد و حروف و مصدر و مشتقات و نقطه و خطوط و غيرها ، غير مطابق است با واقع . و شرعا حكم به كفر قائل اين اعتقاد شده است . و وجه تغاير تقريرين اين است كه بنابر مذاق صوفيه ، در متن واقع نيست ، مگر حقيقت وجود واجب الوجود . و ممكنات كه شئونات اويند ، در نفس الأمر تغاير