نور هشتم در آن كه آيا اشيا بأنفسها در ذهن موجودند يا بأشباحها ، و اشارهء عاقل و معقول
بدان كه جمعى از محققين حكما گفتهاند كه ماهيات اشيا دو نحو وجود دارند :
احدهما وجود خارجى ، كه آثار مطلوبه بر آن مترتب شود ، و ديگرى وجود ذهنى ، كه اثر بر آن مترتب نشود ؛ و ماهيت محفوظ است در هر دو نحو وجود . و ادلهء بسيار اقامه نمودهاند :
از آن جمله ، ذكر نمودهاند كه حكم مىكنيم بر ماهيات معدومه به احكام صحيحه ؛ مثل اينكه مىگوييم : اجتماع نقيضين محال است ، و شريك بارى ممتنع است . و اين موضوعات در خارج وجود ندارند ، پس در ذهن موجودند و الا اين حكم صادق نخواهد بود ؛ زيرا كه ثبوت شىء از براى شىء فرع ثبوت مثبت له است .
و از آن جمله ، حكم مىكنيم بر كليات و امورى كه وجود ندارند مگر در ذهن ؛ مثل اين كه « 1 » بياض مطلق را با قطع نظر از خصوصيات افراد آن ، از برف و پنبه و كاغذ و غيرها تصور مىكنيم و حكم مىكنيم كه مفرّق بصر است ، و بياض مطلق وجود ندارد مگر در ذهن .
و وارد مىشود بر اين مذهب ، آن كه « 2 » لازم مىآيد كه صورت معقوله از جوهر ، جوهر باشد ، با آن كه جمعى كثير از محققين ، علم را كه عين صورت معقوله است ، از مقولهء كيف شمردهاند . پس لازم آيد كه حقيقت واحده ، جوهر و عرض باشد در آن واحد ، و اين محال است . و لازم آيد كه تمام مقولات تسعه داخل شوند در تحت مقولهء كيف به دليل مزبور .
پس ، از جهت خلاصى از اشكال مزبور ، قائل شدهاند جمعى از مشايين و غيرهم ،
هامش
( 1 ) . ب : آن كه .
( 2 ) . ب : اين كه .