تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار العرفان — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
الْحَقُّ أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ
؛ « 1 » زود باشد كه بنماييم آيات معرفت خود را در عالم آفاق و أنفس ، تا آن كه ظاهر شود از براى ايشان كه وجود ، حق است ظاهر و روشن ، آيا نمىبينى كه پروردگار تو ظاهر است بر هر چيزى . و تحقيق اين مقام ، بعد از اين - ان شاء اللّه - در طى مقاصد آتيه به وضوح خواهد رسيد . دليل ديگر : هرگاه جهت اتحاد بين مراتب الوجود نباشد ، لازم آيد تعطيل در مقام معرفت ؛ به جهت آن كه هرگاه لفظ « موجود » اطلاق شود و اراده شود ذات حضرت واجب الوجود ، به معناى ثابت العين فى الخارج ، و در حالتى كه بر غير واجب تعالى هم اطلاق شود ، همان معنا اراده مىشود ، پس ثابت شد اشتراك و الا بايد اراده شود غير ثابت العين ؛ يعنى عدم واجب تعالى - نعوذ باللّه . و همچنين گفته مىشود در لفظ « عالم » و « قادر » و غير هما . و اما جواب از آن كه لازم مىآيد از اشتراك معنوى ، اتحاد واجب تعالى و ممكن الوجود در حقيقت و سنخ ، و اين اعتقاد منجر به كفر و زندقه است ، در مبحث وحدت و كثرت وجود ، ظاهر خواهد شد - ان شاء اللّه تعالى .

نور ششم در زيادتى وجود بر ماهيت در ذهن ، بنابر مذهب محققين حكما

و اشاعره گفته‌اند : وجود عين ماهيت است در ذهن ؛ يعنى مفهوم از احدهما عين مفهوم ديگر است . و اين قول اشتباه مفهوم است بما صدق . نظر به اين كه چون ماهيت عين وجود است در خارج ، و به حمل متعارف شايع ، حمل مىشود بر وجود ،
هامش
( 1 ) . فصلت ( 41 ) آيهء 53 .