تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار العرفان — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
و مشيت و غيرها متغايرند . و جهت اتحاد امور متغايره ، وجود است . و هرگاه وجود ، امر اعتبارى بودى ، اين مفاهيم در ذات واجب تعالى متغاير بودى ، و اين منشأ كثرت است در ذات واجب تعالى . و ايضا لازم آيد عدم توحيد افعال ، كه مىفرمايد :
وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ
؛ « 1 » زيرا كه بر فرض تأصّل ماهيات ، صادر نمىشود از مبدأ مگر ماهيات متخالفة ، كه مناط تكثر مىباشند . پس كجا است وجه اللّه واحد در تمام ماهيات كه
فَأَيْنَما
« 2 »
تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ
؛ « 3 » يعنى به هر طرف كه رو آريد ، پس در آنجا است وجه خداى تعالى . و وجه اللّه ، وجودات اشيا است كه در ساير مواد و تمام ماهيات به يك نهج تحقّق و تعيّن دارد : « و في كلّ شيء له آية تدلّ على أنّه واحد » . « 4 » پس بايد متأصل بالذات ، وجودات اشيا باشد . دليل مذهب ثانى اين است كه هرگاه وجود موجود باشد در خارج ، لازم آيد كه به وجود ديگر موجود باشد ؛ زيرا كه معناى موجود در خارج ، اين است كه ذات آن وجود داشته باشد در خارج ، و خارج ظرف وجود او باشد . پس لازم آيد كه از براى وجود ، وجودى باشد . و نقل كلام كنيم به آن وجود ديگر ، تا اين كه دور يا تسلسل لازم آيد . جواب آن است كه هر شىء ، كه غير وجود است ، موجود است به وجود . و وجود موجود است بذاته ، احتياج ندارد در موجوديت به امر ديگر ؛ مانند نور كه هر چيزى به سبب نور روشن است ، و نور بذاته روشن است ، نه به نور ديگر ؛ چنان چه در حديث وارد است : « خلق اللّه تعالى الأشياء [ بالمشيّة ، و المشيّة ] « 5 » بنفسها » ؛ « 6 » يعنى خداى تعالى
هامش
( 1 ) . قمر ( 54 ) آيهء 50 . ( 2 ) . الف و ب ، أينما . ( 3 ) . بقره ( 2 ) آيهء 115 . ( 4 ) . شرح نهج البلاغه ، ج 6 ، ص 412 . ( 5 ) . الف و ب : بالمشيته و المشيته . ( 6 ) . كافى ، ج 1 ، ص 110 ، ش 4 : « خلق اللّه المشيئة بنفسها ، ثم خلق الاشياء بالمشيئة » .
أنوار العرفان — صفحة 65 | ملا اسماعيل اسفراينى