و شهادت داده است بر اين معنا ظواهر آيات و اخبار صحيحهء صريحه ، و تحقيق اين مقام ، حواله است به مباحث آتيه - ان شاء اللّه تعالى - و اشاره به اين است حديث « الدّنيا مزرعة الآخرة » . « 1 » پس بر سالك راه لازم است اولا تهذيب اخلاق و ترك تعلقات ؛ چنان چه تفصيل آن را در كتب اخلاق و اخبار ، اكابر اهل اللّه بيان فرمودهاند « 2 » و در اين مختصر اكتفا به همين قدر رفت . « 3 »
نور سيم در تعريف وجود
بدان كه تا شىء مركب نباشد از جنس و فصل ، قابل تعريف نباشد ؛ مانند ذات واجب الوجود - جلّت عظمته - چنان چه معلم ثانى در فصوص مىفرمايد :
« واجب الوجود لا جنس له ، فلا فصل له ، فلا حدّ له » . « 4 » و وجود نبايد مركب باشد از اجزاى خارجيه يا عقليه ؛ زيرا كه اگر هر دو جزء آن وجود است ، پس يك چيز خواهد بود ، و اگر يكى از اجزا وجود است و ديگرى عدم ، لازم آيد تركب شىء از نفس و از نقيض خود و اين محال است . پس ظاهر شد كه حقيقت وجود ، بسيط است خارجا و ذهنا .
و بسيط قابل تعريف نيست و آنچه در تعريف وجود ذكر كردهاند ، شرح اسم است نه رسم ؛ مانند : ثابت العين ، او الّذي يمكن أن يخبر عنه ، « 5 » و غير ذلك .
و تصور مفهوم وجود ، بديهى است ؛ لكن « 6 » تعقل كنه آن ، كه هويت خارجيهء اوست ،
هامش
( 1 ) . مجموعه ورّام ، ج 1 ، ص 92 ؛ ارشاد القلوب ، ص 89 .
( 2 ) . ب : در حاشيه دارد : [ في عوارض جسماني و اثبات فضائل نفساني ] من ديوان أمير المؤمنين عليه السّلام ( ص 69 ) :أيّها الفاخر جهلا بالنسب * إنّما الناس لأمّ و لأبهل تراهم خلقوا من فضّة * أم حديد أم نحاس أم ذهبهل تراهم خلقوا من فضلهم * هل سوى لحم و عظم و عصبإنّما الفخر بعقل ثابت * و حياء و عفاف و أدب( 3 ) . ب : شد .
( 4 ) . فصوص الحكم ، فص دهم : « واجب الوجود لا جنس له ، و لا فصل له ، و لا نوع له ، و لا ندّ له » .
( 5 ) . كشف المراد ، ص 22 .
( 6 ) . ب : ليكن .