محال است مگر به طريقهء شهود و كشف ؛ كما قال صلّى اللّه عليه و آله : « ربّ ارنا حقايق الأشياء كما هي » . « 1 » به علت آن كه دانسته شد كه بسيط است و اجزاى عقليه ندارد كه به عقل در آيد .
و ديگر آن كه وجود خارجى ، چيزى است كه اثر بر آن مترتب شود . هرگاه فرض شود كه به ذهن در آيد ، بايد اثر بر آن مترتب نشود ، كه تفرقه باشد بين الوجودين . پس ، از فرض تعقل حقيقت وجود ، لازم آيد اجتماع نقيضين .
نور چهارم در اصالت وجود و اعتباريت ماهيت
بدان كه هر شىء ممكن ، مركب است از وجود و ماهيت . و معناى وجود ، بديهى است به اعتبار مفهوم . و ماهيت آن چيزى است كه واقع شود در جواب « ما هو » .
و به عبارت ديگر ، « ما به الشيء هي هي » . و منطقيين آن را كلى طبيعى گويند .
و اختلاف است در اين كه آيا وجود ، موجود است در خارج بالأصاله و ماهيت مفهومى است كه از او انتزاع مىشود و تحقّق عقلى دارد فى الحقيقة و مغاير است با وجود در تحليل عقل و متحد است با او در خارج ، يا آن كه ماهيت موجود است بالاصالة و وجود ، عبارت از تحقّق او است در خارج ، و از معانى انتزاعيه است كه موجود است در عقل ، و ما به الانتزاع آن ، كه ماهيت است ، موجود است در خارج . پس على هذا المذهب معناى وجود ، كون الماهية فى الخارج خواهد بود .
مذهب اوّل ، مذاق محققين از حكماى مشايين است با جمعى از اكابر اهل اللّه و مكاشفين . و بر همين مذاق رفته است جناب صدر المتألهين در [ اسفار و ] ساير كتب خود . و مذهب ثانى مذاق شيخ اشراق ، شهاب الدين سهروردى است با جمعى از مشايين و متكلمين و غير هم .
دليل بر مذهب اوّل ، فرق بين وجود ذهنى و خارجى است ؛ چه وجود خارجى آن است كه اثر بر آن مترتب شود ، و وجود ذهنى آن است كه منشأ اثر نشود ؛ مثل نار
هامش
( 1 ) . دعائم الاسلام ، ج 4 ، ص 132 ، ش 228 .