ديگر شود » « 1 » مؤيد عدم تناهى دورات افلاك است .
و در مبحث هيولى دانستى كه فعل غير متناهى را ، لازم است استعداد غير متناهى . و آن معناى هيولى است . و چه ضرر دارد حدوث نفوس غير متناهيه در عالم طبيعت ، و به كمال خود رسيدن و متصل شدن به عالم ملكوت ، و مستعد شدن از براى فيوضات غير متناهيه . و انسداد باب فيض و انقطاع آن در هيچ مرتبه از مراتب وجود جايز نيست ، و اللّه الهادي إلى سبيل الرشاد .
نور بيست و ششم در بيان عدم تناهى استعدادات نفوس ناطقه و عدم تناهى فيوضات الهيه
چنانچه مراتب قرب الهى غير متناهى است ، مراتب بعد نيز غير متناهى باشد ، به واسطهء لزوم تقابل . و هر درجه از درجات قرب ، لازم دارد دركى از دركات بعد [ را ] « 2 » . پس نفس ناطقه كه شروع نمايد در سير الى اللّه و سير فى اللّه ، به هيچ وجه سير او را حدّ يقف نيست .
و وصول به هر مقام ، مستعد كند نفس را از براى وصول به مقام ديگر الى غير النهايه ، چه در درجات قرب و چه در دركات بعد ؛ زيرا كه سير در دركات بعد نيز سير الى اللّه و فى اللّه است ؛ و لكن « 3 » اين سيرى است در صفات قهريه ، و آن يك در صفات لطيفه . و در نفس الأمر ، نعيم و جحيم هر دو مملكت حق باشند ، يكى مظهر رحمت و ديگرى مظهر غضب . در يكى نور جمال تجلى كند و در يكى نار جلال . در يكى شراب وصال نوشند و در ديگرى ز قوم هجران . در نظر عارفان ذات ، نه لطف را لذتى باشد و نه قهر را المى . و ايشان گويند :
هامش
( 1 ) . زهد ، ص 99 ، ش 269 : عن أبي جعفر عليه السّلام قال : « إذا كان يوم القيامة ، نادت الجنّة ربّها ، فقالت : يا ربّ أنت العدل ، قد ملأت النار من أهلها كما وعدتها ، و لم تملأني كما وعدتني ؛ قال : فيخلق اللّه خلقا لم يروا الدنيا ، فيملأ بهم الجنّة ، طوبى لهم » .
( 2 ) . الف : ندارد .
( 3 ) . ب : ليكن .