تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار العرفان — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
و بعضى از اهل معرفت گفته‌اند كه « اهل كباير از مسلمانان داخل نشوند جحيم اصلى را ، بلكه داخل حظاير و اضلال دوزخ شوند » . و فى الحقيقه اين سخن راجع به همان است كه در تفاوت مراتب عذاب در مقام روح و جسم گفتيم . و خلاصهء اين قول آن است كه هر يك از طبقات جحيم اصلى را ، كه ثابتات دهريه‌اند ، شبح و ظلى است كه آن‌ها را خطاير دوزخ گويند . و همچنين هر يك از درجات نعيم را سواى جنت عدن ، شبحى است در عالم اشباح . و ارواح مؤمنين و مستضعفين ، از انس و اطفال ؛ داخل خطاير و اشباح بهشت گردند . و همچنين ارواح كفار جن و اهل كباير از مؤمنين ، داخل خطاير و اظلال جحيم شوند و استخلاص براى آن‌ها متصور باشد ، به خلاف كسانى كه داخل جحيم اصلى شوند . اعاذنا اللّه منه . و بنابر توارد اهل عذاب بر سبيل تعاقب بر جحيم و استخلاص ايشان ، بالآخره لازم آيد كه در وعاى دهر ، تمام افراد كفار و مؤمنين مجتمع باشند در رجوع به رحمت واسعه و زوال غضب و قهر بالمرّه از ذات اقدس او تعالى و انحصار صفات در صفات لطفيه كما لا يخفى . و جواب از اينكه « اهل جحيم انس به عذاب گيرند و از جنس آتش شوند ؛ چون سمندر كه در آتش راحت داشته باشد » ، اين است كه چون جوهر نفس ناطقه از عالم ملكوت است و بالذات مناسب است با معرفت و تقوا و ملكات حميده ، و با اضداد اين‌ها بالأصاله ضديت و منافرت دارد و بعد از رفع علاقه از جسم طبيعى ، قرين حسرت و ندامت گردد و مشاهده نمايد مقامات اهل حق را و تأسف خورد بر فقدان آن ، مصور شود ملكات رذيلهء او به صور حيّات و عقارب و نار . و جوهر ذات او را اذيت نمايند . و به واسطهء رسوخ كفر و ساير ملكات رذيله در حقيقت او ، هرگز زايل نشوند . و به سبب عدم تحصيل ايمان ، جوهر روح او قابل رحمت نباشد و در عذاب اليم مؤبد بماند . آرى ، اگر فرض شود زوال احساس و شعور از نفس ناطقه ، فرض زوال عذاب توان كرد ؛ و لكن فرض اين معنا نتواند داشت ، و اللّه اعلم بحقيقة الحال .