و آيهء
بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ
« 1 » نيز اشاره به اين است . و
كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ
« 2 » مصدق اين .
هرگاه گويى كه كافر را موافق عدل به قدر معصيت او بايست عذاب نمود ، پس غير متناهى بودن عذاب او خلاف مقتضاى عدل باشد ، گوييم : در رحمت ايزدى نقص نيست و فراگرفته است تمام اشياء را ؛ لكن ذات كافر قابل رحمت نيست ؛ مانند آنكه باران نيسانى بر تمام اراضى ريزش دارد ، در زمين شوره به جز خس چيزى نرويد و در زمين قابل ، هزار گونه گل و لاله و سبزه جلوه نمايد . « 3 » در حق او شهد و در حقّ تو ستم « 4 » ، مانند رود نيل كه سبطيان را سلسبيل و قبطيان را خون مىنمود . « 5 »
و سؤال نمودند از حضرت صادق عليه السّلام كه سرّ خلود كفار چيست ، با آنكه مدّت معصيت ايشان ايّام معدوده بود ؟ جواب دادند كه : « مؤمن قصد دارد كه اگر هزار سال عمر كند ، اطاعت نمايد . و كافر قصد دارد كه اگر هزار ، بلكه ابد الآباد عمر يابد ، معصيت كند » . « 6 »
و هر كس به مقتضاى نيت خود جزا داده شود ، نظر به اينكه آن يك در حيات دنيوى رو به درجات قرب نهاده ، سالك مسالك كمالات شده ، داخل اصحاب اليمين گرديد . و اين يك بالعكس رو به تنزل در دركات بعد نموده ، داخل اصحاب الشمال شد . و مفروض اين است كه استعداد هر يك در طرف كمال و نقصان ، غير متناهى است و بخل در مبدأ فياض نيست ، بايد لا محاله به هر مستحقى حق او را برساند . و اين
هامش
( 1 ) . ق ( 50 ) آيهء 15 .
( 2 ) . رحمان ( 55 ) آيهء 29 .
( 3 ) . در نسخه الف ، كلمه « ع » و در نسخه ب . كلمه « ها » بعد از كلمه « نمايد » اضافه دارد .
( 4 ) . مثنوى معنوى ، دفتر دوم ، ص 106 :هر كسى را سيرتى بنهادهايم * هر كسى را اصطلاحى دادهايمدر حق او مدح و در حق تو ذم * در حق او شهد و در حق تو سم( 5 ) . همان ، دفتر چهارم ، ص 261 :نيل را بر قبطيان ، حق خون كند * سبطيان را از بلا محصون كند( 6 ) . محاسن ، ج 2 ، ص 56 ، ش 1165 ؛ بحار الأنوار ، ج 7 ، ص 209 ، ش 460 .