مقتضاى تقابل اين است كه به همان نسبت ، عذاب اهل جحيم نيز در تزايد باشد ؛ به جهت آنكه وصول شخص به هر دركى از دركات جحيم ، نفس او را مستعد كند از براى عذاب اشد از عذاب اوّل . و حركت كند رو به درك ديگر مدبرا على اللّه و متنازلا .
و اشاره به اين است :
كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها لِيَذُوقُوا الْعَذابَ
. « 1 » و مراد از تبديل جلد ، افاضهء صورت جديد است به حسب مناسبت به درك مخصوص ؛ زيرا كه جوهر نفس در حركت است در دركات بعد الى غير النهايه . و به وصول هر مقامى مستحق افاضهء صورتى جديد باشد . و عطاى حق را در درجات قرب و دركات بعد ، انقطاع تصور نشود . و فعل غير متناهى را لازم است استعداد غير متناهى . و اين استعداد مخصوص نفوس ناطقهء انسان است ، كه اشرف نوع آن ، چون وجود ختمى مآب صلّى اللّه عليه و آله ، قطب عالم كبير گردد و اخس [ آن ] « 2 » در شقاوت از ابليس درگذرد . و اين هر دو سلسله ، در مراتب قرب و بعد الى ما شاء اللّه متحرك باشند و به جايى نرسند كه واقف شوند ؛ چون حركت نفس كل كه محرك افلاك است به مذاق فلاسفه .
و اينكه حكما گفتهاند كه عقول عشره كمالات ايشان بالفعل است و جهت استعداد و قوه در ايشان نيست و نفوس ناطقه نيز متصل به عقول شده ، كمالات ايشان بالفعل شود ، مقصود اين است كه نسبت به ما تحت خود چنين باشند ؛ لكن « 3 » نسبت به ما فوق خود ازلا و ابدا بالقوهاند و پيوسته افاضهء وجود و كمالات وجود بر حقايق ايشان شود و متحرك باشند الى اللّه ما شاء اللّه ، كما لا يخفى .
شربت الحبّ كأسا بعد كأس * فما نفد الشراب و ما رويت
« 4 »
هامش
( 1 ) . نساء ( 4 ) آيهء 56 .
( 2 ) . ب : ندارد .
( 3 ) . ب : ليكن .
( 4 ) . جامى ، لوايح ، ص 360 .