پس انقطاع عذاب از اهل جحيم ، مستلزم انقطاع صفت قهر و قهاريت و منتقم و مذل و غيرها شود . و انقطاع صفات قهريه لازم دارد انقطاع صفات لطفيه را . و انقطاع آن مستلزم فناى ذات احديت است ، تعالى اللّه عن ذلك علوّا كبيرا .
اگر گويى : چه ضرر دارد كه كفار اين دوره « 1 » داخل جحيم شوند و بعد از زمانى مستخلص گردند و طايفهء ديگر وارد شوند و هكذا الى غير النهايه ، و لازم نيايد انقطاع عذاب و قهر ؟
گويم : اينكه گفتى ، در برزخ متصور شود نه در جحيم اصلى باقى ابدى ؛ زيرا كه تغيير احوال و انقطاع ، در ثابتات دهريه صورت نگيرد . و مؤيد اين است اخبارى كه دلالت دارد بر اينكه :
« بعد از دخول اهل نعيم و جحيم در مكان خود ، ظاهر كنند مرگ را به صورت گوسفند سياه و سفيد و در ميان دوزخ و بهشت ذبح نمايند . و منادى ندا كند كه اى اهل بهشت ! مخلد باشيد و مرگ از براى شما نيست . و اى اهل دوزخ ! مخلد باشيد و مرگ نيست شما را » . « 2 »
اگر گويى كه هرگاه تغيير و انقطاع راه نداشته باشد بر ثابتات دهريه ، پس چگونه اهل كباير از دوزخ اخراج شوند ؟
گويم : عذاب اهل كباير در مقام جسم و حيوانيت ايشان است ، نه در مقام ذات و حقيقت نفس ملكوتى . و طبقهء اوّل جحيم مقام ايشان است . و اين طبقه متصل است به زمان و زمانيات . پس تجدد و انقطاع در او متصور گردد ، به خلاف كفار كه عذاب ايشان در مقام حقيقت نفس مجرد نيز محقق است ؛ چنانچه در مرتبهء اولى هست .
هامش
( 1 ) . الف : دوره كه .
( 2 ) . تفسير قمى ، ج 2 ، ص 50 : عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال : « سئل عن قولهوَ أَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ، قال : ينادي مناد من عند اللّه ، و ذلك بعد ما صار أهل الجنّة في الجنّة و أهل النار في النار : يا أهل الجنة و يا أهل النار ، هل تعرفون الموت في صورة من الصور ؟ فيقولون : لا ؛ فيؤتى بالموت في صورة كبش أملح ، فيوقف بين الجنّة و النار ، ثم ينادون جميعا : اشرفوا و انظروا إلى الموت ، فيشرفون ؛ ثم يأمر اللّه به ، فيذبح ، ثم يقال : يا أهل الجنّة ، خلود فلا موت أبدا ، و يا أهل النار ، خلود فلا موت أبدا » .