و شيخ محى الدين اعرابى قائل به اين است و گفته است كه شك نيست كه ارواح به فطرت توحيد آفريده شدند و كفر و ضلال بعد از آن عارض شد آنها را . و امر عرضى زايل شود و برگردند همهء ارواح به سوى فطرت توحيد . « 1 »
و در كتاب مثنوى اشاره به اين مقام نموده است آنجا كه مىگويد مولوى :
ناف ما بر مهر او ببريدهاند * عشق او در جان ما كاريدهاند
تا آنكه مىگويد :
در سفر گر روم ، بينى يا ختن * كى رود از دل تو را حب وطن
لطف سابق را نظاره مىكنم * و إن چه آن حادث دوپاره مىكنم
اصل نقدش جود و داد و بخشش است * قهر بر وى چون غبارى از غش است
گر عتابى كرد درياى كرم * بسته كى گرديد درياى كرم
در بلا هم مىچشم لذات او * مات اويم مات اويم مات او
« 2 » و اين مذهب ، مقتضى اين است كه تمام ارواح داخل شوند در رحمت بالاخره .
و وارد آيد بر ايشان كه بنابر مذاق شما ، كه موجودات مظاهر صفات لطف و قهراند و هر يك از آن صفات ، مربى قومى باشند ، چنانچه اسم هادى را انبيا و اوليا مظهراند ، اسم مضل را اشقيا ، و صفات حق را انقطاع نباشد ، پس بايد ابدا تمام مظاهر اسما و صفات موجود باشند و پيوسته اسما و صفات الهى را در ايشان تجلى و ظهور باشد .
هامش
( 1 ) . رسائل حكيم سبزوارى ، ص 441 ، أسئلة عارف بجنوردي : « السؤال الثاني عشر : نقل العارف الكاشاني في كلمات المكنونة عن بعض أهل المعرفة و الظاهر أنّ مراده الشيخ محيى الدين العربى : شك نيست . . . » .
( 2 ) . مثنوى معنوى ، دفتر دوم ، ص 119 ( با اختلاف در برخى كلمات و ترتيب ابيات ) .