باشند و به مرتبهء اعلى از عالم مثال منتقل شوند ، نه آنكه چنانچه اوهام ظاهربين توهم مىنمايند ، دوباره برگردند به سوى عالم طبيعت و روح تعلق گيرد به جسم طبيعى و حيات دنيوى ؛ زيرا كه اين تحصيل حاصل است و لازم آيد كه دوباره راجع شوند به تحت فلك قمر و مركب باشند از عناصر و قبول نمايند كون و فساد و موت و ساير لوازم عالم طبيعت را ، و حال آنكه بالقطع در قيامت ، بساط افلاك و عناصر و طبايع در نور ديده شده ، اساس ديگر برپا شود . و آن نشود مگر در عالم ملكوت ، نه در عالم ملك . و الآن نيز هرگاه نفس را قوهء حركت به عالم ملكوت باشد ، مشاهده تواند آثار آن عالم را ؛ چنانچه در معراج مشاهده نمود جناب ختمى مآب صلّى اللّه عليه و آله « 1 » تمام مراتب درجات بهشت و غيره را .
پس عدم وقوع برزخ و قيامت از براى ما ، به سبب نقصان بصيرت و عدم وصول ما است به آن مقام ؛ چنانچه جنين كه الآن در رحم مادر است ، از احوال اهل دنيا خبر ندارد .
و حاصل اين است كه دنيا و آخرت نيستند مگر احوالات تو از تعلق به عالم طبيعت و قطع علاقه از آن و مرور تو به عالم طبايع و تجاوز از آن به عالم مجردات و ثابتات ، نه آنكه بالفعل آخرت و بهشت و دوزخ موجود نيستند و بعد از انقضاى مدّتها موجود شوند . و اللّه الهادي الى سبيل الرّشاد .
نور بيست و چهارم در بيان معناى خلود در نعيم و جحيم ، و اقوال در آن
آيات و اخبار داله بر دوام و خلود ، زياده از حد تحرير و تقرير است . و در خلود اهل بهشت اتفاق تمام ملل و اصحاب شرايع و ارباب عقول « 2 » محقق است ؛ به جهت تجرّد نفس ناطقه و عدم جواز فناى آن . و پس از اتصال به عالم نور و وقوع در ظرف
هامش
( 1 ) . ب : ندارد .
( 2 ) . الف : معقول .