فعليت محضه است . و بعد از موت ، نفس ناطقه را نشايد عود به عالم طبيعت ، اگر چه ممكن الوقوع باشد ، بلكه بايد عود شود به مكانى كه از آنجا آمده بود كه عليين و سجّيناند . و اين هر دو مقام ، در عالم عقول محضه و صور مثاليهاند .
و ابدان ، كه در نزد قيام قيامت از قبور حشر شوند ، نه اين است كه چشم بدن طبيعى كه در ما هست ، آن را بيند ، بلكه ديدهء بصيرت ، بدن مثالى ملكوتى آن را بنگرد . پس حشر ابدان شود به سوى ملكوت ، نه به سوى عالم ملك ، كه اگر اين بودى نبايست موت رو دادى و هميشه مردم زنده بودند ؛ چرا كه اعادهء ثانيه ، تحصيل حاصل است و كمالى براى او نيست ، بلكه كمال او در سير اوست مراتب وجود را در سلسلهء طوليه الى اللّه .
و نيست عالم طبيعت مر نفوس مجرده را مگر مانند زنجير و كنده [ اى ] كه به پاى شخص باشد . و بعد از استخلاص نشايد كه باز راجع شود به حالت اوّل كه جزاف و عبث لازم آيد .
و چون جهال و عوام الناس ، كه حقيقت انسان را همين بدن مادى دانند ، مىگفتند كه به موت ، انسان فانى شود و دوباره زندگى از براى او نباشد ، چون زندگى را همين حيات طبيعى دانسته بودند ، در آيات قرآنى رد اعتقاد فاسد ايشان در چند موضع نازل شده است كه
قُلْ يُحْيِيهَا
« 1 »
الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ
. « 2 » و مراد حيات واقعى نفس الأمرى است در عالم ملكوت و مثال ، نه عالم طبيعت و كون و فساد . و حديث « بل تنتقلون من دار الى دار » « 3 » صريح است در اينكه بيان شد .
و بعد از دانستن حقيقت بدن و نفس از قرارى كه در مباحث سابقه تحقيق شد ،
هامش
( 1 ) . الف و ب : يحيها .
( 2 ) . يس ( 36 ) آيهء 79 .
( 3 ) . ارشاد ، ص 238 : من ذلك قوله عليه السّلام : « ايّها الناس ، أصبحتم أغراضا ، تنتضل فيكم المنايا ، و أموالكم نهب للمصائب . ما طعمتم في الدنيا من طعام ، فلكم فيه غصص ؛ و ما شربتم من شراب ، فلكم فيه شرق ؛ و أشهد باللّه ، ما تنالون من الدنيا نعمة تفرحون بها ، إلّا بفراق أخرى تكرهونها . أيّها الناس ، إنّا خلقنا و إيّاكم للفناء لا لفناء ، لكنّكم من دار إلى دار تنقلون ، فتزوّدوا لما انتم صائرون إليه ، و خالدون فيه ، و السلام » .