علاقهء نفس از بدن و اتصال به عالم ملكوت ، بر او روشن گردد انحراف از جادهء اعتدال و سقوط در هاويهء طبيعت . « 1 » و اخلاق رذيله و ملكات غير مرضيه ، كه منافراند با جوهر نفس ناطقه ، مصور به صور مختلفه شده ، جوهر ذات او را اذيت فاحش كنند . و حقيقت عذاب ، بعد از مبدأ كمال است ! چنانچه جناب ولايت مآب عليه السّلام مىگويد :
« فهب يا الهي ، صبرت على حرّ نارك ، فكيف أصبر على فراقك » « 2 » الخ . و اشاره به همين است :
نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ
. « 3 »
و پس از محجوب ماندن شىء از نور الأنوار و حركت نمودن برگرد نفس خود ، لا محاله ظلمات جهل و فقر و نقص و شرارهء ظلم و عناد و ساير انواع مشتهيات نفسانى ، مشتعل شده و افعال زشت و كردار قبيحهء خود را من البداية الى النهاية مشاهده نمايد . و از امعا و احشاى خود ، آتش شهوت را مشتعل و عقارب و حيّات اخلاق سوء ، كه موذى غير بودند ، رو به نفس او گذاشته ، نفس او را نيش زنند .
و عذاب اهل جهنم به انواع غريب و اقسام عجيب است ، كه هم از گرسنگى فرياد كنند و هم از امتلاى معده . و هم از تشنگى مشرف به هلاك باشند و هم از كثرت نوشيدن آب . هم از تنگى جا بنالد و هم از وسعت . و هم از شرارهء دوزخ بسوزد و هم از سرما بلرزد .
و چنانچه اهل نعيم ، مراتب وجود و مقامات سير خود را مشاهده نمايند ، همچنين اصحاب جحيم نيز منازل هبوط و دركات جهل و طبيعت و شهوت و غضب و اخلاق و افعال خود را سير نمايند . و از وادى به وادى و از عالمى به عالمى و از چاهى به چاهى مرور كنند . و به هر جا كه روند عذابى تازه و المى بىاندازه نگرند .
بر گردن ، سلاسل علايق ، و بر پا زنجيرهاى عوايق محبت درهم و دينار ، آتش حسرت
هامش
( 1 ) . الف : صبيعت .
( 2 ) . مصباح المتهجّد ، ص 847 : « . . . فهبني يا الهي و سيدي و مولاي و ربّي ، صبرت على عذابك ، فكيف أصبر على فراقك ؟
و هبني صبرت على حرّ نارك ، فكيف أصبر عن النظر إلى كرامتك . . . » .
( 3 ) . همزة ( 104 ) آيهء 6 و 7 .