تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار العرفان — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
و آنچه از بدن عنصرى در اين [ بدن ] « 1 » مفقود است ، مادهء هيولانيه و لوازم ماده است ، از قبول كون و فساد و تركيب و كثافت و احتياج به مكان و عدم شعور و غيرها ، از آن چه راجع به اعدام است . پس صورت جسميه و نوعيه و شخصيه و شكل و مقدار با قواى طبيعيه « 2 » و حيوانيه بتمامها منتقل شوند به عالم مثال . و بدن مثالى همان است نه شىء ديگر كه مماثل با بدن عنصرى باشد . و به همين نهج ، تمام اجزاى عالم مواد منتقل شوند به عالم [ مثالى ] . « 3 » و جايز است كه شىء واحد به حسب دو نشئه مادى و مجرد باشد . و اشاره به اين است اخبارى كه دال است بر آن‌كه « تمام فواكه و مركّبات اين عالم از بهشت آمده است » ، و اينكه « هر چيز را در آن عالم ، صورت ملكوتى هست » . و آيهء
ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ
« 4 » ناظر به اين است . و ثاليس ملطى ، كه از تلامذهء فيثاغورث است ، گفته است كه بدن عنصرى را لطيفى است و كدورتى . و آنچه لطيف آن است ، جسم اخروى گردد و آنچه كدر آن است ، بپوسد و ريخته شود . پس حقيقت جسم ، قابل است از براى ماديت و تجرّد ، و فقر و غنا ، و ماده و لوازم ماده . و تجرّد و لوازم آن . داخل [ حقيقت جسم ] « 5 » نيستند . و اينكه در اخبار وارد شده است كه اجزاى اصليه در قبر باقى مىماند و از همان اجزا بدن خلق شود ، « 6 » مقصود حقيقت جسم است كه صورت نوعيه و شخصيه و قواى و حواس آن باشد ، اگر چه ممكن است كه خداى تعالى برگرداند نفس ناطقه را به بدن عنصرى در عالم طبيعت و ماده ؛ چنان‌چه در عزير « 7 » و غير آن واقع شده است .
هامش
( 1 ) . الف : ندارد . ( 2 ) . الف : طبيعه . ( 3 ) . ب : ندارد . ( 4 ) . نحل ( 16 ) آيهء 96 . ( 5 ) . ب : ماده . ( 6 ) . كافى ، ج 3 ، ص 251 : عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال : سئل عن الميت يبلى جسده ؟ قال : « نعم حتى لا يبقى له لحم و لا عظم إلّا طينته الّتي خلق منها ؛ فإنّها لا تبلى ، تبقى في القبر مستديرة حتى يخلق منها كما خلق أوّل مرّة » . ( 7 ) . اشاره است به داستان عزير پيامبر ، آنچنان كه قرآن كريم در آيهء 259 از سورهء مباركهء بقره به آن اشاره مىكند .