نمايد . و عقايد حقه و اخلاق حميده و افعال حسنه ، كه كسب نموده و راسخ شده است در جوهر ذات او به واسطهء جسم فلكى ، متخيل و محسوس شود به صور ملائمهء لذيذه ، از حور و قصور و مأكولات و مشروبات و غيرها . و اخلاق ذميمه و عقايد باطله و افعال زشت ، متخيل شود به صور قبيحهء مظلمهء موذيه ؛ مانند آتش و مار و كژدم و عقرب . يا آنكه تعلق گيرد به جسم دخانى در تحت فلك قمر . و به آن واسطه ، تخيل نمايد صور مظلمهء موذيه را و معذّب گردد » . « 1 »
پس اگر تأويل شود جسم فلكى و دخانى به بدن مثالى ، كه بالفعل نفس تعلق به آن دارد ، آنچه گفته است ، صحيح است و الا نزديك به قول به تناسخ است .
و متكلمين تصحيح معاد جسمانى به قول به اجزاى لا يتجزى نمودهاند . و بطلان جزء از بديهيات اوّليه است . « 2 » و بعضى از ايشان گفتهاند كه اجزاى اصليهء بدن باقى بماند و صورت خاص مجددا افاضه شود بر آن . « 3 »
و به عقب درآوريم « 4 » اين مبحث را به بحث از بدن محشور ، كه آيا عين بدن دنيوى است يا مثل آن ؟
نور نوزدهم در بيان تحقيق عينيت بدن محشور در نشور با بدن دنيوى ، و اقوال در اين مسأله
بدان كه قائلين به معاد جسمانى اختلاف كردهاند كه بدن معاد ، عين بدن دنيوى است يا مثل آن . و حق اين است كه عين آن است ؛ زيرا كه شيئيت شىء به صورت است نه به ماده . و دانستى كه بدن ملكوتى حيثيت تحقّق و تحصل همين بدن عنصرى است .
هامش
( 1 ) . مبدأ و معاد ، ( فصل پانزدهم از مقالهء سوم ) ص 114 و 115 .
( 2 ) . ب : بديهيات است اوّليه است .
( 3 ) . الف و ب : در حاشيه دارد : عن الصادق عليه السّلام : « مثل المؤمن و بدنه كجوهرة في صندوق ، إذا أخرجت الجوهرة منه ، طرح الصندوق » . و در اين حديث ، تأويل جوهره به بدن ملكوتى ممكن است ، منه .
( 4 ) . الف و : درآريم .