استناد و ارجاعات خود ، بيش از آن كه متكى بر مصادر آنها باشد ، بر حافظهء خود اعتماد داشته است . از اينرو ، در موارد بسيارى ، آيات قرآنى و احاديث را نقل به معنا كرده است ، بدون آن كه به الفاظ موجود در مصادر آن توجه داشته باشد . چنين عملى باعث شده است كه به متونى به عنوان آيات قرآنى استناد كند كه در قرآن به آن شكل وجود ندارد . همچنين احاديثى را به خاندان عصمت عليهم السّلام نسبت مىدهد كه در كتب روايى شيعه و سنى ، يا اصلا به آن مضمون وجود ندارد و يا بدان شكل نقل نشده است ؛ مثلا حديثى را از قول حضرت رضا عليه السّلام دربارهء آيهء مباهله
أَنْفُسَنا
نقل مىكند ، كه در متون روايى ، چنين عباراتى از معصوم عليه السّلام نقل نشده است . دقت در مكاتبات وى با مرحوم سبزوارى نشان مىدهد كه عارف ، خود در يكى از نامههايش تصريح مىكند كه مستند او در نقل اين حديث ، تنها شهرت آن بر سر زبانها است .
اين مشكل ، در نقل اشعار ، بيشتر خود را نشان مىدهد ؛ چه اين كه تقريبا هيچ شعرى وجود ندارد كه عارف در متن خود آورده باشد ، جز آن كه يا جاى مصرعهاى آن عوض شده است و يا نسبت به آنچه در مصادر است ، كلماتى كم يا زياد شده است .
3 . عارف در نقل احاديث ، از سه روش استفاده كرده است : گاه متن عربى حديثى را آورده و سپس آن را ترجمه كرده است . در پارهاى از موارد ، تنها به متن عربى اشاره مىكند كه البته موارد آن بسيار اندك است و گاه ترجمهء فارسى آن را نقل مىكند كه بسيار فراوان است .
نكتهء داراى اهميت ، آن كه وى صرف نظر از چگونگى نقل احاديث ، گاه مضمون چند حديث را با يكديگر تلفيق كرده و مجموع آنها را به عنوان حديثى واحد نقل مىكند و گاه حديثى طولانى را بىآن كه خواننده را متوجه سازد ، خلاصه كرده و كلماتى را كه در متن اصلى در كنار هم قرار ندارند ، در كنار هم مىآورد .
به هر حال ، به علت اهميت كتاب و شخصيت برجستهء مؤلف آن ، در صدد برآمدم كه مشكلات ياد شده را به يكى از شكلهاى زير حل كنم :
1 . در جايى كه مؤلف ، متن عربى را به عنوان حديث يا آيهء قرآن نقل مىكند ، تفاوت آن را با متن اصلى ، با عنوان ( مصدر : ) در پاورقى آوردهام و در آيات قرآنى ، آيه را به شكل صحيح