و در كلمات عرفا ملاحظه گرديده است كه صراط را بايد مسافتها به طرف بالا حركت كرد . و پس از رسيدن به مقام بلندى آن مسافتها ، مستوى بايد رفت . و باز مسافتها به نشيب حركت نمود . و از آنجا به بهشت داخل شوند . و اين اشاره است به « سفر من الخلق الى الحق » ، كه شخص از عالم استعداد و قوهء صرف در كمالات حركت كرده ، به مقام عقل فعال رسد . و در آن مقام ، « من الحق الى الحق » حركت كرده ، صفات حق را مشاهده و سير كند الى ما شاء اللّه . و از آن مقام به طرف شيب حركت نموده ، به عالم خلق آيد ، كه اين را سفر « من الحق الى الخلق » گويند ، كه شهود وحدت نمايد در كثرت . و اين منتهاى سير سلاك است . و در اين مقام ، بهشت روحانى و جسمانى يكى شود و لذتهاى عقلى و حسى مجتمع .
و اينكه گفتيم : صراط صورت اين حقيقت است ، نه اين است كه تأويل شد صراط به اين معنا ، بلكه مقصود اين است كه حقيقت صراط ، كه به چندين لفظ وارد شده است ، راجع به يك معنا گردد . و آن طريق الى اللّه است . و اين معنا در عالم مثال ، ممثل شود به چيزى كه از شمشير تيزتر و از موى باريكتر است از براى كسانى كه بر آن راه « 1 » نرفته باشد . و اما نسبت به كسى كه آن راه را طى كرده باشد ، مانند صحراى وسيعى است .
و نظير آن اين است كه هرگاه مسألهء بسيار دقيقى تو را وارد شود كه هرگز نشنيده باشى ، تو را چون موى باريك به نظر آيد . و بعد از آنكه چند نوبت مرور نموده ، آن مسأله را حل نمودى ، بر تو آسان شود و چون صحراى وسيع به نظرت آيد . و آن كسانى را كه در ظلمات جهل باشند ، از صراط بلغزند . و آنان كه به نور شريعت و علم حركت نمودهاند ، نورى مجسم شود . و پيشاپيش او روشن شده ، بگذرد .
و در سرعت و بطء حركت صراط ، مردم مختلف باشند به قدر حركت بر راه شرع .
پس هر كه سرعت نموده است در راه طاعات ، حركت او سريع ، و آنكه تكاهل ورزيده است ، حركتش بطىء بود .
هامش
( 1 ) . الف : راه بر آن راه .