تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار العرفان — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
دل منه بر اصل و فرع اين سراى عاريت * دهر را نه اصل و بنياد است ، گويى نيست ، هست
كهنه زال دهر در يك لحظه هم چون نو عروس * در بر پنجاه داماد است ، گويى نيست ، هست
دار تو تحصيل دنيايى است ، برو فارغ نشين * دولت دنيا خدا داد است ، گويى نيست ، هست
نيكبختى اهل دنيا را دهم بر اخترى * نه ز شعر و رمل اعداد است ، گويى نيست ، هست
اى خوشا آن كس كه در آب و زمين عاريت * عارى از ازواج و افراد است ، گويى نيست ، هست
عاقبت ز اولاد خواهد گشت ، اولاد دگر * ملك كز آبا و اجداد است ، گويى نيست ، هست
ادعاى مالكيت از تو سالك كى رواست * چون تو را از مالكان ياد است ، گويى نيست ، هست
آدم خاكى چو سوى خاك رفت از علم گفت * خاك يك سر وقف اولاد است ، گويى نيست ، هست
سالكا هشدار يا خود آگه از گفت رسول * ز احمقان اين ملك آباد است ، گويى نيست ، هست
گر تو سالك مرد راهى از توكل در طريق * رهروان فيض امداد است ، گويى نيست ، هست
عدل مىجويى ز دهر و مردم دانا ازو * داد اگر بينند بيداد است ، گويى نيست ، هست
هر كه ناشاد است او از گردش گردون دون * لاجرم در آخرت شاد است ، گويى نيست ، هست
أنوار العرفان — صفحة 35 | ملا اسماعيل اسفراينى