تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار العرفان — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
مبحث را به عقب درآوريم « 1 » به تحقيق مذهب تناسخ و ابطال آن ، تا واضح شود تفرقهء بين بدن مثالى و بدن تناسخى .

نور پنجم در بيان تناسخ و ابطال آن

بدان كه يوذاسف تناسخى ، از فلاسفه قائل شده است به اينكه نفوس مجردهء انسانى قديم‌اند و در هر دوره [ اى ] از دورات فلك ثوابت ، يا بعد از مدّت سيصد و شصت و شش هزار سال ، كه يك سال از سال‌هاى ربوبى است ، برگردند نفوس دورهء سابقه و تعلق گيرند به ابدان ديگر و زنده شوند به همان نسبت كه در دورهء اوّل بودند ؛ چرا كه دورات افلاك غير متناهى است و در هر دوره ، حاصل شود اوضاع و مقتضيات دورهء سابقه . پس عود نفوس لازم است به ابدان مجدده ، نظر به مقتضيات حركات افلاك و صور مرتسمه در خيال افلاك ، كه محرك‌اند مر افلاك را ، و هكذا الى غير النهايه . و جواب از اين استدلال اين است كه بر فرض عدم تناهى دورات افلاك ، چه ضرر دارد كه افاضه شود از مبدأ فياض ، نفوس مجدده ، از كتم عدم بر ابدان مجدده ، و نفوس دورهء اوّل اعاده نشوند ؛ چرا كه اعادهء نفوس اوّل از تناهى قدرت باشد و حال آن‌كه قدرت و فيض الهى غير متناهى است . و جمع ديگر از تناسخيه گفته‌اند كه نفس بشرى بعد از موت ، هرگاه كسب كمال نموده ، تعلق گيرد به اجرام علوى ، و الا كه هنوز حيثيت قوه و استعداد در او باشد ، باز تعلق گيرد در همين نشئه به بدن ديگر انسانى تا آن‌كه كمالات بالقوهء خود را تمام نموده ، به اجرام علوى تعلق گيرد . و هرگاه در صفت حيوانى از حيوانات كامل باشد ، مانند حرص و بخل و شهوت و غيرها ، منتقل شود به بدن حيوانى كه آن
هامش
( 1 ) . الف : درآريم .
أنوار العرفان — صفحة 345 | ملا اسماعيل اسفراينى