تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار العرفان — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
و چون جميع احكام شرعيه را به تفصيل عالم نبودند ، در هر شهر كه عالمى بود ، استنباط احكام از رأى و قياس كرده ، در مسائل اصوليه به مرور ، قرار مجادله و مخاصمه شده ، در اوايل خلافت امير المؤمنين عليه السّلام قيل و قال مسائل كلاميه و اختلاف اشاعره و اهل اعتزال بالا گرفت و اساس اجتهاد و استنباط احكام گذاشتند . در هر گوشه رئيسى ، و در هر جا عالمى علم انتشار علوم برافراشته ، در قرآن و احكام الهى اختلاف عظيم پيدا شده و حقيقت امر بر عوام الناس مخفى مانده و باطل رواج تمام گرفت ، تا آن‌كه خلافت بالكليه بر بنى اميه قرار گرفته ، حق بالمرّه مضمحل گرديد . و پيش از آن گاهى در حل « 1 » مسائل ، رجوع به عالم آن مىنمودند و به كرات مىگفتند كه « لو لا عليّ لهلك عمر » . « 2 » و در ايّام سلطنت بنى اميه كسى را ياراى اظهار حق نماند و اهل حق و پيروان ايشان را مقتول و مخذول نموده ، تا آن‌كه نوبت امارت بنى العباس رسيد . آن طايفه هم بنا « 3 » بر حبّ رياست ، از طريقهء حق انحراف نموده ، تربيت و ترويج علماى باطل نموده ، ظاهريين ايشان را اهل اجتهاد ، و باطنيين آن‌ها را اهل تصوف و صوفيه گويند . پس در هر مسأله از فروع و اصول ، هزار گونه فتوا و آراى مختلفه و اعتقادات متضاده پديد آمد و از حق و اهل حق نماند مگر نامى . و شايع شد تقيه در هر عصر . و حق در نزد اهل آن مخفى و مستور گرديد ، تا آن‌كه از شرارت نفوس شريره ، حجت خدا غيبت نموده ، مانند آن‌كه عيسى عروج به آسمان نمود . و علمايى كه اخبار و احاديث از معدن علم اخذ نموده بودند ، در تمام اعصار ، از خوف ، شيوهء تقيه را مسلوك داشته ، به طور ديگران فتوا دادند ، الا من شذ و ندر ، تا اين
هامش
( 1 ) . الف : جل . ( 2 ) . الايضاح ، ص 192 : إنّ عمر بن الخطّاب أتى بامرأة حبلى ، و قد زنت ، فأمر برجمها ، قال : فمرّوا على عليّ بن أبي طالب ، فقال : « يا هذا ، إن كان سبيلك عليها بذنبها ، فما سبيلك على الّذي في بطنها » ؟ قال عمر : فكيف أصنع ؟ قال : « تربّص بها حتى تضع » ، قال : فتركها ، ثم وضع يده على رأسه و قال : لو لا عليّ لهلك عمر ، و خلّى عنها . همچنين ر . ك : دعائم الاسلام ، ج 1 ، ص 86 ؛ تفسير عياشي ، ج 1 ، ص 75 ؛ دعائم الاسلام ، ج 2 ، ص 453 ، ش 1584 ؛ شرح الاخبار ، ص 319 ، ش 655 ؛ المسترشد ، ص 583 ؛ اختصاص ، ص 111 و الشافى فى الامامه ، ج 4 ، ص 181 . ( 3 ) . الف : بناى .