تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار العرفان — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
خروج ايشان شد با لشكر اسامه ، تمرّد نموده ، در وقت فرصت ، در حالتى كه اهل بيت عليهم السّلام مشغول تجهيز و تكفين آن حضرت بودند ، در سقيفهء بنى ساعده اجتماع نموده ، در كار خلافت ، كه منصب الهى است نه محض پادشاهى ، خوض نموده ، به واسطهء قرب به حضرت رسالت پناهى صلّى اللّه عليه و آله ، مهاجرين انصار را مانع آمدند . و بالآخره بعد از كشيدن شمشير و صداى « منّا أمير و منكم أمير » ، « 1 » كار خلافت ، بر خليفهء اوّل قرار گرفت . و بعد از دفن نعش مطهر جناب ختمى مآب صلّى اللّه عليه و آله حسب الوصية جناب وصى مطلق ، مشغول جمع نمودن قرآن شده ، بعد از چند روز قرآن را در رداى مبارك بسته ، به مسجد رسول اللّه آورد و فرمود : « اين قرآنى است كه نازل شده است بر محمد صلّى اللّه عليه و آله ، و القا كرده است به من ، و من نوشته‌ام تأويل و تنزيل و محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ و ظاهر و باطن آن را » . خليفهء ثانى گفت : ما را حاجت به قرآن تو نيست . حضرت فرمودند : « نخواهيد ديد آن را تا قائم آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله ظهور نكند . و اينكه او « 2 » را آورده ، شما را دعوت نمودم ، براى اتمام حجت بود » . « 3 » پس به مرور اختلاف در قرائت قرآن به هم رسيده ، هر يك به قسمى قرائت مىنمودند ، تا آن‌كه در خلافت عمر به واسطهء رفع اختلاف ، آنچه هر دو نفر شهادت دادند ، ثبت نمودند و آنچه غير اين بود ، انداختند . و عثمان چهار نسخه نوشته ، به اطراف فرستادند و حكم صادر شد كه نسخه‌هاى سابقه را در هر شهر متروك نموده ، اتفاق بر نسخهء واحده نمايند . اين بود متابعت ايشان قرآن را .
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، ج 2 ، ص 38 ؛ ج 6 ، ص 3 . ( 2 ) . ب : آن . ( 3 ) . بصائر الدرجات ، ص 193 ، ش 3 : قرأ رجل على أبي عبد اللّه عليه السّلام و أنا أسمع حروفا من القرآن ليس على ما يقرأها الناس ، فقال أبو عبد اللّه عليه السّلام : « مه مه ، كفّ عن هذه القراءة ، اقرأ كما يقرأ الناس حتى يقوم القائم ، فإذا قام فقرأ كتاب اللّه على حدّه » ، و أخرج المصحف الّذي كتبه عليّ عليه السّلام و قال : « اخرجه عليّ عليه السّلام إلى الناس حيث فرغ منه و كتبه ، فقال لهم : هذا كتاب اللّه كما أنزل اللّه على محمد ، و قد جمعته بين اللوحين » ؛ قالوا : هو ذا عندنا مصحف جامع فيه القرآن ، لا حاجة لنا فيه . قال : « أما و اللّه لا ترونه بعد يومكم هذا أبدا ، إنّما كان على أن أخبركم به حين جمعته لتقرؤ » . همچنين ر . ك : كتاب سليم بن قيس ، ص 81 و 122 ؛ احتجاج ، ص 82 و 154 .