ظاهر اين است كه استدلال فرمودهاند آن بزرگوار از اتحاد نفس على عليه السّلام « 1 » با رسول صلّى اللّه عليه و آله « 2 » بر امامت ؛ زيرا كه
النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ
. « 3 » و بعد از آنكه متحد شد على عليه السّلام با نفس رسول صلّى اللّه عليه و آله و عين نفس او شد ، اولى باشد به مؤمنين از نفسهاى ايشان و لازم الاطاعه خواهد بود بعد از رسول و با رسول .
مأمون عرض كرد « 4 » كه
أَنْفُسَنا
متعدد است ؛ زيرا كه لفظ جمع است . و تعدد دليل تغاير است . و استدلال مبنى بر اتحاد نفسين « 5 » بود . حضرت جواب دادند كه « اگر
نِساءَنا
نبود ، اعتراض تو وارد مىشد ؛ لكن « 6 »
نِساءَنا
با آنكه لفظ جمع است ، يكى بود ؛ چرا كه غير از فاطمه عليها السّلام كسى داخل نبود » . پس حال چنان است كه در
أَنْفُسَنا
كه يك نفس است . « 7 » و اطلاق جمع بر واحد نكته مىخواهد و شايع است ؛ مانند قصد تعظيم و غيره .
و در مسائل سابقه دانسته شد كه اوّل ما خلق اللّه ، عقل كل است . و از حيثيت انيت او نفس كل پيدا شد . و آن نفس نفس عقل است . و آنكه در معراج فرمودند كه على عليه السّلام را در طرف چپ خود ديدم ، مراد حيثيت انيت و نفس است ؛ زيرا كه عقل توجه الى اللّه و طرف راست شىء است و نفس توجه به خود [ و طرف چپ . و اشاره به اين است حديث « أنا مدينة العلم و عليّ بابها » ؛ « 8 » زيرا كه بروز هر چيز كه در شهر است ] « 9 » از در آن مىشود و بروز كمالات شخص ، از نفس مىشود . و عقل را مقام قلم است و نفس را مقام قبول آنچه فايض شود « 10 » از آن ، پس نفس كل را لوح گويند .
هامش
( 1 ) . الف : ندارد .
( 2 ) . الف : ندارد .
( 3 ) . احزاب ( 33 ) آيهء 6 .
( 4 ) . الف : كردند .
( 5 ) . ب : نفس .
( 6 ) . ب : ليكن .
( 7 ) . همان .
( 8 ) . ارشاد ، ج 1 ، ص 33 .
( 9 ) . الف : ندارد .
( 10 ) . ب : مىشود .