و اما ارجاع شمس ، در كلمات حكماى اسلام نديدهام كه به چه نحو تصحيح شود ، با ملاحظهء مراعات قواعد حكميه ؛ و لكن به قاعدهء جناب حكيم نورى رحمه اللّه مىتوان گفت كه در حال ارادهء نبوى صلّى اللّه عليه و آله ارجاع شمس را ، افاضه شود بر مادهء فلك شمس ، صورت و طبيعتى كه اقتضاى حركت سريع كند از مغرب به مشرق ، كه حركت طبيعى ذاتى او است ، و لكن به بطء . و بعد از آن مجددا افاضهء طبيعت تازه شود كه مانند اوّل باشد . و بدون قول به حركت جوهرى ، با ملاحظهء قواعد حكميه ، ارجاع شمس اصعب از شق قمر است ، و اللّه اعلم بحقيقة الحال .
نور سى و يكم در بيان نبوت جناب ختمى مآب صلّى اللّه عليه و آله « 1 » و اقوا معجزات آن بزرگوار
بدان كه نظم شريعت و انتظام دين مبين حضرت سيد المرسلين صلّى اللّه عليه و آله اقوا دليل وافى است بر كمال عدل و كمال حدس و حكمت و دانش او ، كه در هيچ شريعت ، اين نظم و اين احكام و اتقان نبوده است ، با آنكه اين احكام متقنه را از كسى كسب ننموده بود . [ فرد ] . « 2 » :
يتيمى كه ناخونده قرآن درست * كتب خانه « 3 » هفت اقليم شست
« 4 » كه اگر فرض شود كه اين نظم ، بدون وحى الهى بودى و مستند به عقل كامل و فكر متين آن بزرگوار شدى ، لازم الاطاعة بودى عقلا ؛ و لكن
إِنْ هُوَ
« 5 »
إِلَّا وَحْيٌ يُوحى عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى
. « 6 » و اقوا معجزهء آن حضرت ، قرآن كريم است ، كه بالفعل ناطق است بر نبوت به واسطهء اعجاز از حيثيت فصاحت و بلاغت ، كه بر أدنى كسى كه واقف بر
هامش
( 1 ) . الف : ندارد .
( 2 ) . ب : ندارد .
( 3 ) . ب : خوانه .
( 4 ) . كليات سعدى ، بوستان ، ص 221 :يتيمى كه ناكرده قرآن درست * كتب خانه چند ملت بشست( 5 ) . الف و ب : هى .
( 6 ) . نجم ( 53 ) آيات 4 و 5 .