تغيير در حركات آنها ، راجع كنند امثال اينها را به تصرف نفس مقدس نبوى صلّى اللّه عليه و آله « 1 » در حواس ناظرين به اذن اللّه تعالى ؛ چنانچه جناب سيد داماد قدّس سرّه مىفرمايد كه « و انشقاق القمر في الأبصار » . « 2 »
و انصاف اين است كه بظاهره تكذيب كلام الهى لازم آيد كه
اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ
؛ « 3 » زيرا كه مقصود از انشقاق قمر ، انشقاق او است در متن واقع و نفس الأمر ، بدون ملاحظهء حس ناظرين . و نيز لازم آيد كه معجزات شبيه به سحر و شعبده شود ، كه خلاف واقع را مىنمايد .
و آنچه در تسبيح حصى گفتيم كه تصرف در حواس حاضرين مىشود ، مقصود ديدن امر واقعى نفس الأمرى بود « 4 » كه بدون تصرف و تقويت نفس نبوى صلّى اللّه عليه و آله آن تسبيح را نشنيدند . و در واقع هم اشيا تسبيح مىگويند كه
يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ
؛ « 5 » و لكن گوش شنوا و چشم بينا نبود . بعد از تصرف نبى صلّى اللّه عليه و آله در حواس ، حاضرين تسبيح واقعى را شنيدند . و اين معجزه است نه سحر ؛ چرا كه سحر خلاف واقع را واقع مىنمايد .
و اگر در ما نحن فيه قمر منشق بودى در نفس الأمر ، و لكن « 6 » چشم حضار آن را نديدى ، و به امداد و تصرف نفس نبى صلّى اللّه عليه و آله در أبصار ، آن را ديدندى ، معجزه بود ؛ و لكن « 7 » در نفس الأمر ، جسم قمر واحد متصل « 8 » است بلاشك . و بنابراين قول ، در چشم حضار منشق مىنمايد . و اين ديدن ، در نفس الأمر مخالف واقع است . پس نموده است خلاف واقع را واقع . و نيست اين مگر سحر .
هامش
( 1 ) . الف : ندارد .
( 2 ) . ر . ك : قبسات .
( 3 ) . قمر ( 54 ) آيهء 1 .
( 4 ) . ب : است .
( 5 ) . جمعه ( 62 ) آيهء 1 ؛ تغابن ( 64 ) آيهء 1 .
( 6 ) . ب : ليكن .
( 7 ) . ب : ليكن .
( 8 ) . ب : متصل واحد .