نزول جبرئيل ، و جبرئيل از لوح محفوظ ، كه در بالاى آسمان هفتم ، چيزى است كه از چوب يا فولاد يا نقره ساختهاند ، و آيات قرآن و اخبار حوادث را برداشته ، مسافتهاى بعيده را طى نموده غرق عرق ، و نفس به شماره افتاده ، نزول مىكند و آيات مىخواند و خداى تعالى گوش حضار را كر نموده كه چيزى نشنوند و چشم آنها را كور [ نموده ] « 1 » كه نمىبينند ، « 2 » مگر سامعهء حضرت « 3 » نبوى و باصرهء او كه جبرئيل را مىبيند و صداى او را مىشنود . بديهة عقل حكم مىكند كه بيان واقع نه اين است .
خواهى گفت كه بنابراين كه تو گفتى ، اينها همه خيال است و قوهء خياليهء نبوى صلّى اللّه عليه و آله چنان چيزى مىبيند كه ديگران نمىبينند . مىگويم « 4 » كه سابق دانستى كه امور مثاليه ، در تحقّق و تحصل به مراتب عديده ، اولى و احقاند از امور حسيهء ماديه ؛ زيرا كه عالم اجسام و ماديات معلولات عالم مثالاند و تحقّق معلول و موجوديت آن به هفتاد مرتبه انزل است از تحقّق علت ؛ چنانچه در اخبار وارد شده است كه آتش جهنم را هفتاد مرتبه به آب فرو برده ، خاموش « 5 » كردند تا آتش دنيا شد . « 6 » مقصود از هفتاد مرتبه ، كثرت « 7 » است نه عدد مخصوص . و منظور از خاموش « 8 » كردن و به آب كشيدن آتش دوزخ اين است كه آن آتش از موجودات عالم دار القرار است و كون و فساد و زوال و انقطاع در آن نيست و به تحصل و تحقّق و تأثير و احراق ، بالاتر است از آتش دنيوى به هفتاد مرتبه . و دانستى كه هرگاه به آن عالم رسى ، اين عالم را خيال و
هامش
( 1 ) . الف : ندارد .
( 2 ) . الف و ب : نه مىبينند .
( 3 ) . ب : جناب .
( 4 ) . ب : مىگوييم .
( 5 ) . الف و ب : خواموش .
( 6 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 366 : قال أبو عبد اللّه عليه السّلام : « إنّ ناركم هذه جزء من سبعين جزءا من نار جهنّم ، و قد أطفئت سبعين مرّة بالماء ، ثم التهبت . . . و إنّها ليؤت بها يوم القيامة حتى توضع على النار ، فتصرخ صرخة لا يبقى ملك مقرّب و لا نبيّ مرسل إلّا جثى على ركبتيه فزعا من صرختها » .
( 7 ) . الف : كثرت او .
( 8 ) . الف و ب : خواموش .