و حديثى كه وارد شده است كه حسنين عليهما السّلام با جبرئيل گستاخى كرده ، دست در گريبان او نمودند ، « 1 » آن هم از قوهء نبوت و تجرّد نفس مقدس ايشان بود كه صور مثاليه را مشاهده مىنمودند . و از اين مقوله است سؤال نكيرين در قبر كه به ديدهء ظاهر كسى نتواند ديد ؛ لكن « 2 » در متن واقع ، در صقع مثال تحقّق دارد و آنكه بايد ببيند ، « 3 » مىبيند .
و موافق ظاهر اخبار ، در حال وحى ، تغيير كلى در احوال آن بزرگوار به هم مىرسيد و مانند غشى حالتى عارض مىشد . و در آن حالت ، نفس « 4 » مقدس متصل به عالم قدس بود و بدن مبارك سنگين مىشد كه شكم ناقهء غضبا به زمين مىرسيد و صحابه مىدانستند كه حالت وحى است ؛ و لكن « 5 » صدايى نمىشنيدند . و بعد از رفع آن حالت ، احكام الهى را ابراز مىنمودند و مىفرمودند كه جبرئيل چنين و چنان گفت .
پس معلوم شد كه نزول جبرئيل نه اين است كه از خارج وجود جناب ختمى مآب صلّى اللّه عليه و آله « 6 » نازل شود و در طرفى مخصوص بايستد و چيزى بخواند ، بلكه دانستى كه آن وجود مقدس ، محيط بر كل است به قوهء نفس كليهء الهيه . و جبرئيل پرتوى است ، بلكه قطرهاى است از درياى نور وجود مقدس او . و شغل او اين است كه انوار معانى كليه را از لوح محفوظ ، كه آن هم مرتبهاى است از مراتب وجود نبوى صلّى اللّه عليه و آله برداشته ، از عوالم « 7 » طوليّه و برازخ مثاليه گذرانده ، به عالم حس آورد . « 8 » و اين است معناى نزول قرآن و نزول جبرئيل بر نبى صلّى اللّه عليه و آله .
و عوام الناس گمان كنند كه قلب نبى ، غافل محض و جاهل « 9 » صرف بود قبل از
هامش
( 1 ) . چنين حديثى را نيافتم .
( 2 ) . ب : ليكن .
( 3 ) . الف : به بيند .
( 4 ) . ب : نفس نبوى .
( 5 ) . ب : ليكن .
( 6 ) . الف : ندارد .
( 7 ) . ب : عالم .
( 8 ) . الف و ب : آرد .
( 9 ) . الف : جهل .