تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار العرفان — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
مسئول به اين است كه حضرت آدم به واسطهء قوهء « 1 » نبوت و نور شهود ، مشاهده كرد صور مثاليهء بنى آدم را كه در عالم مثال ثبت بود ، نظر به احاطهء مثال ، عالم اجسام را . و از آن « 2 » حيثيت وقوع داشتند افراد بنى نوع انسان در تحت وعاى دهر ، و علم انبيا و اوليا بما هو سيكون از اين مقوله است . و بعد از تقرير مرام ، مقصود از ذر اوّل و ذر ثانى وضوح دارد . يا آن‌كه مقصود از خطاب و مخاطبين ، قابليات و استعدادات مخفيه در قوابل و ماهيات اشيا است . و زبان حال هر يك ، در عالم استعداد ، چيزى خواهش دارد . و از مبدأ فيض فايض شود بر مواد اشيا و ماهيات ممكنه به مقتضاى استعدادات مختلفه ، صور و وجودات متكثره . و مخاطب به خطاب
كُنْ
« 3 » نيست مگر همان ماهيت كه در مقام ماهيت تقرر ماهيتى دارد ، اگر چه به جعل وجود موجود است ، و اگر چه قبل از وجود ثبوت علمى و خارجى و نفس الأمرى هيچ يك ندارد ؛ و لكن « 4 » عقل در حال وجود ، بدون ملاحظهء وجود ، ماهيت را طالب و راغب وجود خاص مىبيند و به محض تعلق جعل جاعل موجود مىشود . پس گويا زبان [ حال ] « 5 » و استعداد ماهيات متقرره به وجود ، من الأزل الى الأبد مقتضى وجود است از موجد . و لكن هرگاه به ثبوت علمى ماهيات قائل باشيم - چنان‌چه صوفيه قائل‌اند - و ماهيات را لوازم اسما و صفات حق و لا مجعول دانند به لا مجعوليت ذات ، اقتضاى ثابتات علميه وجودات كونيهء خارجيه را ، و مخاطب شدن به خطاب
كُنْ
« 6 » صحيح است . و همچنين هرگاه به جعل ماهيات قائل باشيم بالاصاله ، و ماهيات را بالتجوهر سابق دانيم بر وجودات ؛ و لكن در مسألهء جعل دانسته شد كه قول به
هامش
( 1 ) . ب : قوت . ( 2 ) . ب : اين . ( 3 ) . ر . ك : بقره ( 2 ) آيهء 117 ؛ آل عمران ( 3 ) آيهء 47 ؛ انعام ( 6 ) آيهء 73 و نحل ( 16 ) آيهء 40 . ( 4 ) . ب : ليكن . ( 5 ) . ب : ندارد . ( 6 ) . همان .
أنوار العرفان — صفحة 264 | ملا اسماعيل اسفراينى