ثابتات ازليه و تأصّل ماهيات غير صحيح است . و در كتاب مثنوى اشاره به اين نموده است كه مىگويد :
ما نبوديم و تقاضامان نبود * لطف تو ناگفتهء ما مىشنود
« 1 » و در جاى ديگر مىگويد :
نيست از اسباب تعريف خداست * نيستها را قابليت از كجاست ؟
بلكه شرط قابليت ، داد اوست * داد حق مغز است و قابل هم چو پوست
شرط فعل حق ، اگر قابل بودى « 2 » * هيچ معدومى به هستى نامدى
« 3 » و تأخر ماهيات از وجود ، بالحقيقه منافى اقتضاى وجود نيست بعد الجعل ، اگر چه فيض وجود كريم قديم است و سبقت دارد بر كل ماهيات كه فقراى محض و حدوث صرفند ؛ و لكن فقر و استدعاى ماهيات نيز دائمى است كه
يُحِبُّهُمْ
« 4 »
وَ يُحِبُّونَهُ
. « 5 »
الحاصل ، ماهيات ممكنة الوجود را بعد از وجود ، تكليف نموده است هر يك را به نهجى كه در قوه و استعداد آن هست ؛ فلك را به حركت مأمور ، و ملك را به عبادت ، و زمين را به سكون ، و باد را به وزيدن ، و آب را به رفتن ، و مرغ را به پريدن ، و هكذا .
و از ماهيتى كه استعداد پريدن در او نيست ، مانند اسب و انسان ، مكلف به آن نشده است ، و از شيرينى « 6 » تلخى نخواستهاند و از حنظل آثار شكر نطلبيدهاند ، هر كس را بهر كارى ساختند .
هامش
( 1 ) . مثنوى معنوى ، دفتر اوّل ، ص 15 .
( 2 ) . ب : بدى .
( 3 ) . مثنوى معنوى ، دفتر پنجم ، ص 305 ( با اختلاف در برخى از كلمات و ترتيب ابيات ) .
( 4 ) . ب : و يحبهم .
( 5 ) . مائده ( 5 ) آيهء 54 .
( 6 ) . الف : شيرين .